کتاب
من یار مهربانم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام خدمت دوستان عزیز

از اونجا که دیدم کتاب پرواز تا بی نهایت (شهید بابایی) خیلی سرچ میشه و احساس کردم کمیابه گفتم به مراجعه کنندگان بگم که دیدم این کتابفروشی ها تو مشهد این کتاب رو دارن:

مشهد، میدان ده دی، نبش امام خمینی 33، پلاک 5

تلفن: 8534990

سایت: http://mvaliasr.ir

امکان خرید اینترنتی هم در سایتش فراهمه.

-------------------------------------

مشهد، ایستگاه مترو بسیج (فلکه برق)، کتابفروشی چراغ حکمت


برچسب‌ها: خرید کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید اینترنتی کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید کتاب شهید بابایی
[ پنجشنبه ۲۱ دی۱۳۹۱ ] [ 23:43 ] [ زینب ]

حضرت آیت الله مرعشی نجفی (ره) جریانی را نقل می فرماید :

فرمودند : وقتی که درنجف بودیم ، یک روز مادرم فرمود : پدرت را صدا بزن تاتشریف بیاورند برای ناهار .

حقیر رفتم طبقه فوقانی دیدم پدرم درحال مطالعه خوابشان برده است . ماندم چه کنم خدایا ! امر مادرم را اطاعت کنم وازطرفی می ترسیدم بابیدارکردن پدرم ازخواب ، رنجش خاطر مبارکشان باشد . لذا خم شدم ولبهایم راکف پای پدرم گذاشتم وچندین بوسه برداشتم تااینکه دراثر قلقلک پا ازخواب بیدارشدند ودیدند من هستم .

پدرم سید محمود مرعشی وقتی که این علاقه و ادب وکمال احترام را ازمن دیدند ، فرمودند : شهاب الدین توهستی ؟ عرض کردم بله آقا . بعد دو دستشان را به سوی آسمان بلند کردند وفرمودند : پسرم خداوند عزتت را بالا ببرد وتورا ازخادمین اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد .

ومن الان هرچه دارم ازبرکت دعای پدرم است .

[ شنبه ۲۷ تیر۱۳۹۴ ] [ 15:12 ] [ محمدجواد ریحانه ]

درتفسیر عیاشی ازعبدالله بن قداح ازامام صادق(علیه السلام)ازپدرش صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود : مردی به حضور امیرالمومنین(علیه السلام) آمد وعرضه داشت : یاامیرالمومنین من دردی درناحیه شکم دارم .

حضرت فرمودند : آیا همسر داری ؟ گفت :آری . فرمودند : ازاو بخواه تاچیزی ازمال شخصیش به تو ببخشد البته باطیب خاطر ببخشد وبا آن عسلی بخر وآن عسل را درآب باران حل کن وبنوش تا بهبود یابی .

چون من ازخدای عزوجل شنیده ام که درباره آب آسمان می فرماید : « وَنـَزَّلـنا مـِنَ الـسـَّماءِ ماءً مـُبارَکاً » (ق – 9)

 ودرباره عسل می فرماید : « یـَخرُجُ مـِن بـُطونـِها شـَرابٌ مـُختـَلـِفٌ اَلوانـُهُ فیهِ شـِفاءٌ لـِلنّاس » (نحل – 69)

 ودرباره مال زنان می فرماید : « فـَاِن طـِبنَ لـَکـُم عـَن شـَیءٍ مـِنهُ نـَفساً فـَکـُلوهُ هـَنیئاً مـَریئاً » (نساء – 4)

 وآن مرد این دستورالعمل رابه کاربست وشفا یافت .

[ شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ ] [ 14:24 ] [ محمدجواد ریحانه ]

دررابطه با ریشه ومعنای کلمه جنین ، در « چند کلمه قرآنی 1 » نوشتیم .

اما مقاطع سنی وتکاملی انسان در رحم ودنیا :

نطفه – علقه – مضغه – جنین – ولید – رضیع – فطیم (قطع شده , جدا شده) – مدرج(چهاردست و پا کردن) – یافع – مراهق – شاب(بین سی تاچهل سال) – کهولت(سن 60سالگی) – شیخ(بالای 60سال

خونبهای جنین :

ابوجریر قمی گوید ازامام موسی بن جعفر( علیه السلام )پرسیدم : دیه (خونبهای) نطفه ، علقه ، مضغه تامراحل دیگر جنین چه مقدار است ؟

امام فرمودند : نطفه چهل دینار ( شرعی سه ربع مثقال معمولی ) وعلقه شصت دینار و مضغه هشتاد دینار وچون گوشت استخوان را بپوشاند ، صددینار وچون نروماده بودن آن مشخص گردد ، دیه کامل ... . ( بحار 60/371)

ازامام باقر (علیه السلام) روایت است که نطفه مایعی سفید رنگ است به غلظت آب بینی که چهل روز بدین حال در رحم بماند وسپس علقه شود که آن خون بسته و منجمد باشد واین نیز چهل روز به همین شکل بماند . آنگاه مضغه گردد وآن قطعه گوشتی سرخ رنگ مشتمل بر رگهای به هم پیچیده ای می باشد وآن نیز چهل روز بدین وضع بماند وچون چهار ماه تکمیل گردد استخوان بندی شود وشکل و صورت آدمی یابد ... (صافی 36)

درحدیث دیگر ازآن حضرت آمده که پس از پایان چهارماه دوملک به امرخدا بیایند واورا به صورت انسان درآورند وهرآنچه را که خداوند درباره اش روا بداند برای او مقدر کنند .

ازامام صادق (علیه السلام) رسیده که چون جنین چهار ماهه گردد ، روح دراو دمیده شود .

از امام علی (علیه السلام) سوال شد : غذای جنین دررحم مادر چیست ؟ فرمودند : خداوند خون حیض را درآنجا حبس کند که جنین ازآن تغذیه نماید .

ازامام باقر(علیه السلام) سوال شد بیشترین مدت بارداری چقدر است که مردم می گویند یک جنین ممکن است سالها در رحم بماند ؟ فرمودند : دروغ می گویند . بیشترین مدت بارداری نه ماه است . یک لحظه برآن افزوده نگردد واگر ساعتی بیشتر شود مادرش پیش از وضع حمل بمیرد .

ازامیرالمومنین (علیه السلام) رسیده که کودک اگر شش ماهه یا هفت ماهه ویا نه ماهه به دنیا آید ، زنده ماند ولی هشت ماهه زنده نماند .

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 19:12 ] [ محمدجواد ریحانه ]
 

 

« یااَیُّهـَاالـَّذینَ آمـَنوا اصبـِروا وَ صابـِروا وَ رابـِطوا وَاتـَّقوا اللـّهَ لَعـَلـَّکـُم تـُفلـِحون »

ای اهل ایمان درکار دین صبور باشید ویکدیگر را به صبر ومقاومت سفارش کنید و مهیا ومراقب کار دشمن بوده و خداترس باشید باشد که پیروز و رستگار گردید . ( آل عمران – 200 )

امرهایی که دراین آیه آمده است ، « اِصبـِروا » « صابـِروا » « رابـِطوا » و « اِتـَّقـوا » ، همه مطلق وبدون قید است . درنتیجه صبرش هم شامل صبر بر شدائد می شود وهم شامل صبر درطاعت خدا وهمچنین صبر بر ترک معصیت وبه هرحال منظور ازآن صبر تک تک افراد است چون دنبالش همین صبر را به صیغه ( مفاعله – صابروا ) آورده که درمواردی استعمال می شود که ماده فعل بین دوطرف تحقق می یابد .

ومصابره عبارت است از اینکه جمعیتی به اتفاق یکدیگر اذیت ها را تحمل کنند وهریک صبر خودرا به صبر دیگری تکیه دهد ودرنتیجه برکاتی که درصفت صبر هست دست به دست هم دهد وتاثیر صبر بیشتر گردد واین معنا امری است که هم درفرد ( اگر نسبت به حال شخصی اودرنظر گرفته شود ) محسوس است وهم دراجتماع ( اگر نسبت به حال اجتماع وتعاون او درنظر گرفته شود ) . چون باعث می شود که تک تک افراد نیروی یکدیگر را به هم وصل کنند وهمه نیروها یکی شود .

رابطوا : مرابطه ازنظر معنا اعم از مصابره است چون مصابره عبارت بوداز وصل کردن نیروی مقاومت افراد جامعه دربرابر شدائد ومرابطه عبارت است از همین وصل کردن نیروها ( نه تنها نیروی مقاومت دربرابر شدائد ) بلکه همه نیروها وکارها درجمیع شئون زندگی دینی دینی چه درحال شدت وچه درحال رخا و خاموشی .

وچون مراداز مرابطه این است که جامعه به سعادت حقیقی دنیا وآخرت خود برسد ، ( واگر مرابطه نباشد گواینکه صبر من و تو به تنهای وعلم من و تو به تنهایی وهر فضیلت دیگر افراد جامعه به تنهایی سعادت آور است ولی بعضی از سعادت را تامین می کند واین « بعضی از سعادت » ، سعادت حقیقی نیست ) به همین جهت دنبال سه جمله « اِصبـِروا و صابـِروا و رابـِطوا » اضافه کرد « وَاتـَّقوا اللـّهَ لـَعـَلـَّکـُم تـُفلـِحون » که منظور ازاین فلاح هم فلاح تام حقیقی است .

روایـــات :

درکتاب معانی الاخبار ازامام صادق(ع) روایت آورده که درتفسیر آیه فوق فرموده اند :

« اِصبـِروا » یعنی درمصائب صبر کنید و « صابـِروا » یعنی بردشواریهای فتنه صبر کنید و « رابـِطوا » یعنی براطاعت کسی که بدو اقتدا می کنید استوار باشید .

درتفسیر عیاشی ازآن جناب نقل کرده که فرمودند : یعنی تک تک شما دردین خود صبر کنید ودسته جمعی بردفع دشمن صبر کنید وبا امام خود رابطه ای استوار داشته باشید . ( مولف قدس سره : قریب به این معنا ازطریق اهل سنت ازرسول خدا(ص) نیز نقل شده است .)

ودرکافی ازامام صادق (ع) روایت آورده که درمعنای جمله اول فرمودند:برانجام واجبات صبرکنید . درمعنای جمله دوم فرمودند : برمصائب صبر کنید . ودرمعنای جمله سوم فرمودند : برامامان خود صبر کنید یعنی اطاعت آنان را گردن نهید .

ودرمجمع البیان ازامام علی (ع) نقل کرده که درمعنای جمله سوم فرمودند : درنمازها مرابطه کنید . فرمودند : یعنی منتظر نماز باشید چون درآن زمان مرابطه ای نبود ( یعنی جنگی نبود تامسلمین مامور به مرابطه باشند )

ودر الدرالمنثور است که ابن جریر و ابن حیان از جابربن عبدالله روایت کردند که گفت : رسول خدا(ص) فرمودند : آیا می خواهید شما را راهنمایی کنم به چیزی که بوسیله آن خدای تعالی خطاها را محو می کند وآن را کفاره گناهان قرار می دهد ؟ مردم عرضه داشتند بله یارسول الله . فرمودند : وضو را سیر گرفتن درهنگامی که ازآن کراهت دارید و گامهای بسیار به سوی مساجد برداشتن و انتظار نماز بعداز نماز . رباط ووسیله پیوند هم همین است .

مولف قدس سره : این روایت را به طرق دیگری ازآن جناب نقل کرده واخبار درفضیلت مرابطه بیشتر ازآن است که به شمار آید .

تفسیرالمیزان

[ شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ ] [ 19:46 ] [ محمدجواد ریحانه ]

ازامام صادق(ع) درکتاب مجالس روایت شده که فرمودند : وقتی آیه ی :

« وَالَّذینَ اِذا فـَعـَلوُا فاحـِشـَة ً ... » (آل عمران – 135)

نازل شد ، ابلیس بربالای یکی ازکوههای مکه ، که نامش ثور بود ، رفت وبابلندترین فریاد ، عفریتها( شاگردان ) خودرا صداکرد . همه دورش جمع شدند وگفتند برای چه مارا خوانده ای ای بزرگ ما ؟! ابلیس گفت این آیه نازل شده است . خواستم ببینم کدام یک ازشما حریف خنثی کردن آن هستید . هرکدام ازعفریتها برخاستند ، ادعایی کردند و پیشنهادی دادند . ابلیس گفت نه شما حریف آن نیستید . تا آنکه یک نفر بنام « وسواس خناس » برخاست وگفت من حریف آنم . پرسید ازچه راه ؟ گفت : من به فرزندان آدم وعده می دهم وتشنه گناهان می کنم تا مرتکب گناه شوند وبعداز ارتکاب ، توبه واستغفار را ازیادشان می برم . ابلیس گفت : حقاً که توحریفی واو را مامور به خنثی کردن اثر این آیه کرد که تاروز قیامت به این کار بپردازد .

این روایت ازطرق اهل سنت هم نقل شده است .

تفسیر المیزان

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 18:48 ] [ محمدجواد ریحانه ]

ازآیت الله بهلول (رحمة الله علیه) سوال شد : چه وقت می توان خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف شد ؟

فرمودند : وقتی بین شما و حضرت سنخیـّت باشد . باتقوا باشید . سپس فرمودند : دیدن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهم نیست . مهم اینست که او مارا ببیند . خیلی ها حضرت علی (علیه السلام ) را دیدند ، اما دشمن او شدند . اگر کاری کردیم که نظر آنها را جلب کنیم آن ارزش دارد .

[ جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ ] [ 14:14 ] [ محمدجواد ریحانه ]

 

روایت شده است : امیرمومنان علی (علیه السلام ) چیزی ازیک نفر یهودی قرض نمود . یهودی درمقابل آن ، چیزی را به عنوان رهن درخواست کرد . علی(علیه السلام ) چادر حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را که ازپشم بافته شده بود ، درگرو قرضش گذاشت .

یهودی آن چادر را به خانه خود برده ودرمیان اتاقی نهاد . هنگامی که شب فرارسید وتاریکی برهمه جا حاکم شد ، زن یهودی برای کاری وارد آن اتاق شد . دید نوری آن اتاق را فراگرفته وروشن نموده است . فورا نزد شوهرش آمد واو را ازاین امر آگاه کرد .

مرد یهودی که بودن چادر حضرت را درخانه اش فراموش کرده بود ، ازاین امر درشگفت شد به سرعت برخاست وداخل اتاق شد . ناگهان دید که نور آن چادر همه ی اتاق را فراگرفته است ، گویی شعاعش ازماه شب چهاردهم فروزان تر بود وازنزدیک می درخشید .

یهودی که ازاین امر درشگفت شده بود ، محل چادر را بررسی کرد وبادقت به آن جا نگاه کرد فهمید که نور ازهمان چادر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می تابد . مرد وهمسرش ازاتاق خارج شدند وهریک قوم و خویش خودرا خبر کردند وآنها را دراتاق حاضر کردند . درآن شب هشتاد نفر ازیهودیان درخانه آنها حاضر شده ، این منظره را مشاهده کردند وهمگی مسلمان شدند .

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:35 ] [ محمدجواد ریحانه ]
مردی یهودی نزد امیرمومنان ، علی (علیه السلام ) آمد واز او پرسید : پروردگارت کجاست ؟ وکدام سمت است ؟

امام روبه ابن عباس فرمودند : چندی هیزم گردآورد وآتشی برافروزد . ابن عباس نیز چنین کرد .

امام آتش را برافروخت و روبه یهودی گفتند : روی این آتش کجاست ؟

یهودی گفت : من رویی ویا سمت وجهتی را برای آن نمی یابم . ( شعله آتش به هر سمتی درحرکت است )

امام فرمودند : پروردگار من نیز چنین است . مشرق ومغرب ازآن اوست وبه هرطرف روکنی روی خداست .

خصال – شیخ صدوق – ص 597

سالنامه مسیر روشن – بهار91

... پس کسی که خدارا با صفت مخلوقات تعریف کند ، اورابه چیزی نزدیک کرده ، وبانزدیک کردن خدا به چیزی ، دوخدا مطرح شده ، وبا طرح شدن دوخدا ، اجزایی برای او متصور نموده ، وبا تصور اجزا برای خدا ، اورا نشناخته است . وکسی که خدا را نشناسد ، به سوی او اشاره می کند وهرکس به سوی خدا اشاره کند ، اورا محدود کرده ، به شمارش آورد .

وآن کس که بگوید « خدا درچیست ؟ » اورا درچیز دیگری پنداشته است وکسی که بپرسد « خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ » به تحقیق جایی را خالی ازاو درنظر گرفته است ، درصورتیکه خدا همواره بوده ، ازچیزی بوجود نیامده است . با همه چیز هست نه اینکه همنشین آنان باشد . وباهمه چیز فرق دارد نه اینکه ازآنان جدا وبیگانه باشد . انجام دهنده ی همه کارهاست بدون حرکت وابزار ووسیله . بیناست حتی درآن هنگام که پدیده ای وجود نداشت . یگانه وتنهاست زیرا کسی نبوده تا بااو انس گیرد ویا ازفقدانش وحشت کند .

قسمتی ازخطبه یک نهج البلاغه

خلق عالم همه درذات خدا حیرانند  /  عقلها دریم بحر ازلی نادانند

فکردادت ولی ازذات خدا هیچ مگو   /   همچو اعضا که درکشور جان حیرانند

عضو هرگز تنواند بشناسد جان را   /    گرچه همراه تن و کارگران جانند

ضوء خورشید زخورشید ندارد خبری   /   مثل امواج که دربحر ، همه غلطانند

ماهی ازآب یقینا به مثل بی خبراست   /   همچو انس و ملک وجن ، خداجویانند

ذات حق رانتوان دید درعالم هرگز   /   خلق درجلوه ی انوارخدا کورانند

بحر درحوصله قطره کجاگیرد جای   /   نورحق همچو جهان درنظر مورانند

ساخته ، صانع خودرا نتواند بیند   /   چون پدیدار وی و یافت شده ازآنند

اولیا زانکه شده مظهر امر ازلی   /   ازخدا بهر خلایق همگی درمانند

عارفان غیرخدارا همه فانی دانند   /   رسته ازقید جهان بی سر و بی سامانند

همچو پروانه شب و روز بگرد نورند   /   درمحبت به فنا رفته ، بقاجویانند

قدسیان ملکوتی همه درعالم غیب   /   قائم و راکع وساجد ، همه حق گویانند

هادی معرفت حق ، خرد و فکر بود   /    غافلین ره حق خوارتر از حیوانند

پر زانوار و زآیات خدا کاخ جهان   /   منکر ذات الهی ، همه سرگردانند

« ما عـَرَفناک » چوبرخواند ( مقدم ) دانست

حق عرفان تورا خلق جهان نتوانند

سرمایه سخنوران – سید محمد تقی مقدم

[ چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 19:27 ] [ محمدجواد ریحانه ]

تعریف دین ازدیدگاه علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) : دین آن روش مخصوصی است درزندگی که صلاح دنیا را به طوریکه موافق کمال اخروی وحیات دائمی حقیقی باشد ، تامین می نماید . پس درشریعت باید قانون هایی وجود داشته باشد که روش زندگانی را به اندازه احتیاج روشن سازد .

اهداف دین ازدیدگاه علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) : 1- سعادت انسان 2- اصلاح کننده امور 3- اعتدال قوای مختلفه هنگام طغیان و سرکشی 4- جمع دنیا وآخرت 5- اصلاح جامعه درکنار اصلاح فرد 6- نظم درامور

انسان هرچه دارای دین کاملتری باشد ، نسبت به اختلالات ومشکلات روانی مقاوم تر خواهد بود . اما برای یافتن دین کامل ومشخصات آن به چه کسی باید مراجعه کرد ؟ می توان گفت فلسفه وجودی پیامبران واهل بیت (علیهم السلام ) تبلیغ وترویج دین است . فلذا نام دین همواره همراه نام پیامبران وائمه معصومین می آید واین کاملا صحیح است چون دین بدون پیامبر وجود خارجی ندارد ودین کامل که مکمل همه ادیان قبلی است ، همان دین پیامبر آخرالزمان است . باهمه این وجود دین اسلام نیز دین کاملی نخواهد بود اگر اعتقاد به امامت وولایت درآن وجود نداشته باشد . بنابر اعتقاد همه مفسران شیعه وبسیاری از مفسران سنی ، آیه ی « اَلیـَوم اَکمـَلتُ لـَکـُم دینـَکـُم وَاَتمـَمتُ عـَلـَیکـُم نـِعمـَتی » ( مائده – 31 ) هنگامی به پیامبر نازل گردید که ایشان حضرت علی (علیه السلام ) را درروز غدیر ، به ولایت وسرپرستی مسلمین به طور رسمی وعلنی برگزیدند .

این دین هدی را به مثل دایره ای دان

پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگــــار

آفت های دین :

 

[ شنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۳ ] [ 19:24 ] [ محمدجواد ریحانه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)
حدیثی از پیامبر (ص): هر کس دنیا خواهد تجارت کند، هر کس آخرت خواهد پرهیزکار شود و هر کس دنیا و آخرت خواهد علم بیاموزد.
  • دوصفر هفت
  • صحاب