کتاب
من یار مهربانم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام خدمت دوستان عزیز

از اونجا که دیدم کتاب پرواز تا بی نهایت (شهید بابایی) خیلی سرچ میشه و احساس کردم کمیابه گفتم به مراجعه کنندگان بگم که دیدم این کتابفروشی تو مشهد این کتاب رو داره:

مشهد، میدان ده دی، نبش امام خمینی 33، پلاک 5

تلفن: 8534990

سایت: http://mvaliasr.ir

امکان خرید اینترنتی هم در سایتش فراهمه.


برچسب‌ها: خرید کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید اینترنتی کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید کتاب شهید بابایی
[ پنجشنبه 21 دی1391 ] [ 23:43 ] [ زینب ]

قوی ترین عامل برای امتحانهای عمومی ، همانا اختلاف دلهاست . اینجاست که باید بلای عمومی بیاید تا مومن از منافق و مومن راسخ الایمان از مومن متلون ورنگارنگ سست ایمان متمایز گردد ومعلوم شود آنکه منافق است کیست و آنکه مومن است ایمانش درچند درجه ازفشار ازبین می رود . ( تفسیرالمیزان )

ریشه مشتقات ورودها مکی مدنی
ب ل و 26 37 16 21
د ر ج 3 20 11 9
س ن ن 5 21 9 12
ف ت ن 24 60 28 32
م ح ص 1 2 0 2
م ح ق 1 2 0 2

 

بـَلـِیَ : کهنه شدن

امتحان را ازآن جهت ابتلا گویند که گویا ممتحن ، امتحان شونده را ازکثرت امتحان کهنه می کند . به غم واندوه ازآن سبب بلا می گویند که بدن را کهنه وفرسوده می کند . تکلیف را بدان علت بلا می گویند که بربدن گران است ( وآن را فرسوده می کند )

باتوجه به آیه 168 اعراف می توان گفت : نعمت وبلا ، هردو امتحان است . نمی شود گفت صاحب نعمت نزد خدا عزیز وشخص مبتلا درپیش خدا ، خوار است . باید دید درمقابل نعمت وبلا چه عملی وچه صبری ویا چه شکری وچه عبرتی ازوی دیده می شود .

دَرَجَ : درجه به معنای رتبه ومنزلت است . درجه مثل منزلت است لیکن به منزلت آنگاه درجه می گویند که بلندی درآن منظور باشد . مثل پله نردبان وطبقه های ساختمان . استدراج آنست که شخص بتدریج ودرجه درجه گرفته شود . شخص بدکار درکفر وطغیان خویش مشغول لذت وکامرانی است ولی بی خبر است که بتدریج استعداد هدایت را ازدست می دهد وعمرش کوتاه وکوتاهتر می شود تابالاخره فرصت ازدستش می رود . امام حسین (ع) می فرمایند : استدراج ازخداوند سبحان آنست که نعمت بنده را فراوان کند وتوفیق شکر را ازاو سلب نماید .

سنت : طریق ، رویه

سنت وطریقه وسیره ، نظیر همند . مرادازسنت ، طریقه خداست . درآیات 38 و 62 احزاب – 85 غافر – 137 آل عمران – 26 نسا ، همه درباره اهلاک وتعذ یب کفار است وروشن می کند که رویه خدا تغییر ناپذیر است .

فتن : امتحان . اصل فتن گذاشتن طلا درآتش است تاخوبی آن ازناخوبی آشکار شود (مفردات )

معنای فتنه درقرآن : کلمه فتنه به معنای هرعملی است که به منظور آزمایش حال چیزی انجام می گیرد وبدین جهت است که هم خود آزمایش را فتنه می گویند وهم ملازمات غالبی آن را که عبارتست از شدت وعذابی که متوجه مردودین دراین آزمایش یعنی گمراهان و مشرکین می شود . درقرآن کریم نیز درهمه این معانی استعمال شده است .  

« اَلـفـِتنـَة ُ اَشـَدّ ُ مـِنَ القـَتل » فتنه بدتراز کشتن است چون کشتن تنها انسان را اززندگی دنیا محروم می کند ولی فتنه مایه محرومیت اززندگی دنیا و آخرت وانهدام هردو است . ( بقره – 191 )

تفسیر المیزان

همانا آغاز پدیدآمدن فتنه ها ، هواپرستی و بدعت گذاری دراحکام آسمانی است . نوآوریهایی که قرآن باآن مخالف است وگروهی « بادوانحراف یادشده » برگروه دیگر سلطه وولایت یابند که برخلاف دین خداست . پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد ، برطالبان حق پوشیده نمی ماند واگر حق ازباطل جدا وخالص می گشت ، زبان دشمنان قطع می گردید . اما قسمتی ازحق وقسمتی ازباطل را می گیرند وبه هم می آمیزند . آنجاست که شیطان بردوستان خود چیره می گردد وتنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت . « اَلـَّذینَ سـَبـَقـَت لـَهـُم مـِنَ اللـّه الحـُسنی » ( انبیا – 101 ) نهج البلاغه - خطبه 50

مـَحص : خالص کردن .

تمحیص مومنین : وقتی امتحان برای مومن پیش می آید وباعث می شود فضائل درونی ونهفته اش ازرذائل جدا ومتمایز گردد . ویا وقتی این امتحان برای قوم وجماعتی پیش می آید ومومنین آنان ازمنافقین وبیماردلان جدا می شوند ، عنوان « تمحیص » یعنی متمایزکردن صادق می آید . (تفسیرالمیزان)

مـَحق : نقصان تدریجی . مـَحاق ، آخر ماه است که هلال درآن ناقص می شود .

مـَحق کافرین : وقتی امتحانات الهی یکی پس ازدیگری برکافر و منافق واقعی وارد می شوند ( کافر ومنافقی که درظاهر صفات واحوال خوبی دارند وحتی آنقدر احوالشان خوب است که مورد رشک مومنین قرار می گیرند ) این امتحانات پی درپی باعث می شود که خباثتهای باطنی به تدریج روبیاید و وظاهر شود وهررذیله ای که رومی آید ، فضیلت مورد رشکی ازآنان را زائل می کند . دراین هنگام کلمه « مـَحق » مصداق پیدا می کند . چون محق را معنا کردیم یعنی ازبین بردن چیزی به تدریج و امتحانهای پی درپی ، کفار ومنافقین واقعی و ایمان وفضائل ظاهری وفریبنده آنها را ازبین می برد .

البته کافران مـَحقی دیگر نیز دارند وآن اینکه به تدریج نسلشان برچیده می شود چون خدای تعالی خبر داده که عالم کون به سوی صلاح بشر ونیز به سوی خلوص دین برای خدا سوق داده می شود ودراین باب فرموده :

« وَالـــعـــــــاقـِــبـَــــــة ُ لـِـلــتـَّــقــــــــوی »

ونیز فرموده :

« اِنَّ الـاَرضَ یـــَرِثـُـهـــــا عـِـبـــــادیَ الصـّــــالِــحـــــــون »

(تفسیرالمیزان)


برچسب‌ها: کلمات قرآنی, محق, تمحیص, ابتلا, استدراج
[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 18:21 ] [ محمدجواد ریحانه ]

تو این پست میخوام یه کتاب خیلی عالی معرفی کنم. دو سالی بود که خریده بودمش. ولی از اونجا که کتاب های خونده نشده زیاد دارم بعضی وقتا می مونم از کدوم شروع کنم. چون تعریف این کتاب رو از یکی از دوستان شنیده بودم تصمیم گرفتم تو اتوبوس در حال رفتن به محل کار و بازگشتن بخونمش. بالاخره یک ماه پیش تمومش کردم و واقعا از خوندنش لذت بردم.

شاید بهانه بعضی دوستان برای کتاب نخوندن هزینه باشه ولی این واقعا بی انصافیه. ما برای همه چی هزینه میکنیم اما به کتاب که میرسه از قیمت بالای اون می نالیم. بشینیم یه کم فکر کنیم هزینه ای که صرف چیزای دیگه میکنیم مثل پیتزا و ساندویچ و لوازم آرایش و کرایه آژانس و ... به چشم نمیاد اما نوبت کتاب که میشه ... . در صورتیکه این چیزای دیگه که مثال زدم بالاخره تموم میشه و بعضیاش مال همون لحظه ست ولی یک کتاب مفید و تاثیر اون روی آدم همیشه باقی می مونه و زندگی آدم رو میسازه. سخن رهبر رو هم فراموش نکنیم: "خرید کتاب باید یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب بشود."

یه بهانه دیگه کمبود وقته. پس اتوبوس رو برای چی ساختن؟! اگه آدم واقعا اهل مطالعه باشه تو لیست کاراش یه جایی رو هم برای مطالعه میذاره.

یوسف قهرمان خوبی ها

نگاهی از منظر روان شناسی به داستان حضرت یوسف علیه السلام

مولف: سید مجتبی حورایی

ناشر: دکلمه گران

تعداد صفحات: 221

 

در این کتاب در ابتدا از نقش قصه گویی و قصه خوانی در تربیت گفته و بعد ویژگی های قصه خوب برشمرده شده و اشاره شده که قصه های قرآن باید الگو قرار بگیره چون:

قصه های قرآن و قهرماناش واقعی هستن و مخاطب بیشتر تاثیر می گیره و با خودش میگه اگه کسی تونسته خوب باشه پس منم میتونم.

ویژگی دوم قصه های قرآنی اینه که هدف دارن. خوبی و بدی رو به ما میشناسونه و به انجام خوبی ها و ترک بدی ها تشویق و ترغیب میکنه. در این قسمت کارتون سیندرلا رو به عنوان کارتونی هدفمند یاد میکنه که بچه به مهربانی شخصیت محبوبش علاقه مند میشه و از کینه توزی و حسادت خواهران ناتنی او متنفر میشه. ولی از کارتون تام و جری به عنوان کارتونی یاد شده که هیچ درس و پیام و هدفی نداره. بعد از فیلم های امروز دنیا و 2 ویژگی اونا گفته: 1)تضعیف عقل گرایی و دامن زدن به توهم 2) مرز بین حق و باطل در اونا مشخص نیست و حق و باطل با هم مخلوطن و حتی باطل، حق جلوه داده میشه و برعکس. در صورتیکه قصه های خداوند حکیم، کاملا واقعی، هدفمند و بر اساس مرزبندی حق و باطلن.

ویژگی سوم قصه خوب یا قصه های قرآنی اینه که برای خوابیدن نیست بلکه برای بیدار شدنه.

چهارم اینکه قصه سن و سال نمیشناسه و خداوند داستان های اقوام پیشین رو فقط برای کودکان نمیگه. همه نیازمند تربیت هستن.

بعد از اون داستان حضرت یوسف (ع) شروع میشه و خیلی عالی به رفتارها و گفتارهای اشخاص دقت میشه و نکات اخلاقی و تربیتی اونا بیان میشه.

در ادامه قسمتی از این کتاب رو با هم میخونیم. خودم خیلی از این قسمتش خوشم اومد و باید بگم که تا حالا معنی توکل رو به این قشنگی درک نکرده بودم.

یه توضیح دیگه بدم و بعد عینا مطالب کتاب رو می نویسم.

وقتی که برادران یوسف (ع) پدر رو راضی کردن و یوسف رو با خودشون به صحرا بردن، همینکه از چشم پدر دور شدن شروع به آزار و اذیت یوسف کردن. او رو که تا اون موقع رو دوششون بود، زمین گذاشتن و از خود راندن. یوسف به سوی هر کدوم از برادرا رفت با سردی و تنبیه و تحقیر او مواجه شد و فهمید که جدا کردن او از پدر نقشه بوده و برادرا میخوان در غیاب پدر بلایی سرش بیارن. بقیه عینا از کتابه:

 

اما اینجا اتفاقی بسیار زیبا افتاد. وقتی یوسف با این صحنه مواجه شد شروع به خندیدن کرد. برادران تعجب کردند. گفتند ما تو را کتک میزنیم و به زودی تو را در چاهی در بیابان رها میکنیم، آن وقت تو میخندی؟ دلیل خندیدنت چیست؟

یوسف گفت: من تا همین چند وقت پیش همیشه در دل میگفتم اگر مشکل و سختی و ناراحتی برای من پیش آید با توجه به اینکه ده برادر قوی و نیرومند دارم چه غم دارم؟ و همیشه دلم به زور و قوت و توانمندی و حمایت احتمالی شما گرم بود. اما امروز که از شما  به شما پناه آورده ام، به من پناه نمیدهید و مرا از خود میرانید و در چنگال شما گرفتار گشته ام. از آنجا که دلم به شما گرم بود و به بازوان شما تکیه داشتم خداوند مرا به شما واگذاشت تا به من بیاموزاند که همیشه باید دل به خدا داشته باشم و به قدرت بی انتهای او تکیه کنم و به غیر از او به هیچ چیز و هیچ کس دیگر پشتگرم نباشم.

درس یازدهم

خداوند سنتی عجیب بر این عالم حاکم نموده است. وقتی به او تکیه دهیم و به کسی جز خودش امید نداشته باشیم به یاری مان می آید اما همین که دلمان گرم دیگری و امیدمان به چیز و کس دیگری شد، ما را به همان وامی گذارد.

مراقب باشیم که از امکانات و توانایی هایمان استفاده کنیم و وظیفه مان را انجام دهیم اما دلمان هم گرم خدا باشد و همه چیز را به دست توانای او ممکن بدانیم.

به دیگری کمک فکری بدهید اما دلتان به خدا گرم باشد که سخن تان را نافذ و دل مخاطبتان را نرم سازد، اما اگر به قدرت بیان و اندیشه های خوبتان بنازید خداوند شما را به خودتان وامی گذارد.

برای ازدواج خوب و موفق، مطالعه و مشورت کنید، اما برای خوشبختی و انتخاب درست، به تمامی از خودش کمک و مدد بخواهید و هرگز دلتان به دانش و تجربه تان گرم نباشد.

برای موفقیت های شغلی فکر کنید و تدبیر و خلاقیت تان را به کار گیرید و تلاش کنید، اما مطلقا دلتان به تلاش و تدبیرتان گرم نباشد و تمام موفقیت را از او بخواهید و به خود تاکید کنید که اگر او نخواهد و یاری نکند، همه تلاش ها و تدبیرها بی اثر است.

برای تربیت فرزند مطالعه کنید، به کلاس های آموزشی بروید و آنچه را یاد می گیرید به کار ببندید امام برای تربیت فرزند صالح تنها از فضل او کمک بخواهید و هرگز دلتان به دانش و آگاهی تان گرم نباشد.

برای شفای بیماری، نزد پزشک بروید و داروی تجویز شده را مصرف کنید اما شفا را تنها از خدا بخواهید و دلتان گرم خودش باشد، نه پزشک و دارو.

چه بسیار کسانی که برای رسیدن به خوشبختی دلشان گرم زیبایی و ثروت و تلاش و قدرت و خانواده و همسر و فرزند و امکانات و تحصیل و تجربه بوده، اما خداوند آنان را به خود واگذاشته تا به آنان بیاموزاند تنها باید از خودش خواست، به او تکیه و توکل کرد و از او مدد جست (اگر چه باید وظیفه خود را به تمامی انجام دهیم).

 

بعد یه سری نکته ها بیان شده و باز ادامه داستان که فکر میکنم برای معرفی کتاب تا همین جا کافی باشه. امیدوارم این کتاب زیبا رو تهیه کنید و از خوندنش لذت ببرید.

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا: خدایا مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار.


برچسب‌ها: یوسف قهرمان خوبی ها, حورایی, دکلمه گران, توکل, سخن رهبر درباره کتاب و کتابخوانی
[ جمعه 30 آبان1393 ] [ 10:46 ] [ زینب ]

حقیقت شکر ومراد از شاکرین

درقرآن کریم ، بعضی جاها اعمال انسانها به صورت فعل تعریف شده مانند : یَشـکـُرون ، یـَکفـُرون ، یـُشرِکون و ... که می رساند آنها گاهی اوقات مرتکب می شدند وبعضی جاها به صورت صفت آمده مانند : شاکـِرین ، کافـِرین ، مـُشرِکین و ... که می رساند صفت همیشگی آنها بوده است .

شکرخدا فقط این نیست که بگوییم « الهی شکر » یا مثلا درمورد توبه فقط بگوییم « استغفرالله » . اینها فقط صیغه شکر یا توبه است . توبه پشیمانی ازگناه وتصمیم به عدم تکرار است . شکرهم یک معنی دقیق دارد وآن عبارتست از قدردانی ، اندازه شناسی و حق شناسی . شکر ، هم درباره بنده نسبت به خدا وهم خدا نسبت به بنده به کار می رود . « اِنَّ اللـّهَ شـَکورٌ حـَلیم » « فـَاِنَّ اللـّهَ شاکـِرٌ عـَلیم » « وَکانَ اللـّهُ شاکـِراً عـَلیماً »  یعنی خدا طاعت بندگان را قدرشناس است . اواجر بنده اش را ضایع نمی کند . بنده اگر بخواهد قدرشناس و شاکر باشد باید قدر نعمتهای خدارا بداند یعنی هرنعمتی رابداند برای چه هدف ومنظوری است ودرهمان مورد مصرف کند . ( این معنی لـَعـَلـَّکـُم تـَشکـُرون است )

حقیقت شکر اظهار نعمت است همچنانکه کفر مقابل آن است ، یعنی پنهان کردن نعمت وسرپوش نهادن روی آن است . واظهار نعمت به این معنا است که آن را درجای خود استعمال کنی ، آن جایی که دهنده ی نعمت درنظر داشته است ونیز اظهار نعمت این است که آن را به زبان بیاوری ومنعم را دربرابر این نعمت ثنابگویی . ومرحله دیگر اظهار نعمت این است که درقلب هم به یاد آن وبه یاد منعمش باشی و ازیادش نبری .

« وَآتاکـُم مـِن کـُلِّ ماسـَأ َلتـُموهُ وَاِن تـَعـُدّوا نـِعمـَتَ اللّـهِ لاتـُحصوها اِنَّ الاِنسانَ لـَظـَلومٌ کـَفّارٌ »

( وهرچه ازاو خواسته اید به شما ارزانی داشته است واگر خواهید که نعمت هایش را شمار کنید ، نتوانید که آدمی ستمکار وکافر است . )

پس شکر او دربرابر نعمت هایش به این است که ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 19:39 ] [ محمدجواد ریحانه ]
ماه خون، ماه اشك، ماه ماتم شد

بر دل فاطمــــــــــــه داغ عالم شد

فرا رسيدن ماه محرم را تسليت عرض ميكنیم.

دانلود صوت

 


برچسب‌ها: ماه محرم
[ دوشنبه 5 آبان1393 ] [ 9:21 ] [ زینب ]

استاد مرتضی مطهری در یکی از سخنرانی‌هایش درباره تحریفات مربوط به واقعه عاشورا فریاد می‌زند که ما امام حسین خراب کن هستیم! و از علل آن می‌گوید :

امام حسین(ع) می‌گوید من نهضت کردم برای امر به معروف، برای اینکه دین را زنده کنم، برای اینکه با مفاسد مبارزه کنم. نهضت من یک نهضت اصلاحی اسلامی است.

 ولی ما آمدیم یک چیز دیگری گفتیم و آن را تحریف کردیم.
ما گفتیم  امام حسین (علیه السلام ) یک شرکت بیمه تاسیس کرد، « بیمه‌ی گناه » . گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم. در عوض چه می‌گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من در عوض گناهان شما را جبران می‌کنم، اما شما هرچه می‌خواهید باشید، ابن‌زیاد باشید، عمرسعد باشید.

ما می‌گوییم یک ابن‌زیاد در دنیا کم بود، یک عمرسعد در دنیا کم بود، یک سنان‌بن‌انس در دنیا کم بود، یک خولی در دنیا کم بود، امام حسین خواست خولی در دنیا زیاد شود، عمر سعد در دنیا زیاد شود، گفت أیها‌الناس هرچه می‌توانید بد باشید که من بیمه‌ی شما هستم!


برچسب‌ها: شهید مطهری, بیمه گناه, تحریفات عاشورا
[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 18:40 ] [ محمدجواد ریحانه ]

دوم تا نهم آبان ماه 93

ساعت بازدید: 14 تا 21


برچسب‌ها: نمایشگاه کتاب مشهد
[ چهارشنبه 30 مهر1393 ] [ 21:44 ] [ زینب ]

وابستگی یعنی میخواهمت ؛ چون مفیدی

دلبستگی یعنی میخواهمت  ؛ حتی اگر مفید نباشی 

من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم، وابسته ام

اما به جعبه ی آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام 

من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام

اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که کنار پنجره گذاشته ام، دلبسته

من به کتابهای مدیریتی کتابخانه ام وابسته ام اما به کتاب های شریعتی روی میزم دلبسته

وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند.

واما مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام) دربخشی از خطبه 109 نهج البلاغه چنین می فرمایند:

« خطر عشق و وابستگی های دروغین »

هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد ، نابینایش می کند وقلبش را بیمار کرده ، باچشمی بیمار می نگرد وبا گوشی بیمار می شنود . خواهش های نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را میرانده است . شیفته بی اختیار دنیا وبرده آن است وبرده کسانی که چیزی ازدنیا دردست دارند .

 ازهیچ پنددهنده ای شنوایی ندارد بااینکه گرفتارآمدگان دنیا را می نگرد که راه پس وپیش ندارند ودرچنگال مرگ اسیرند . می بیند که آنها بلاهایی راکه انتظار آنرا نداشتند ، برسرشان فرود آمد ودنیایی را که جاویدان می پنداشتند ازآنها جداشده وبه آنچه درآخرت وعده داده شده بودند ، خواهند رسید وآنچه برآنان فرود آید ، وصف ناشدنی است .

 

وقت آنست کزين دارفنا درگذريم   

   کاروان رفته و ما برسر راه سفريم

زاد ره هيچ ندانيم چه تدبير کنيم    

  سفري دور و دراز است ولي بي خبريم

پدر ومادر و فرزند وعزيزان رفتند   

  وه چه ما غافل ومستيم و چه کوته نظريم

دمبدم مي گذرند ازنظر ما ياران   

    اينقدر ديده نداريم که برخود نگريم

خانه و خانگه و منزل ما زير زمين    

   ما به تدبير سرا ساختن و بام و دريم

گرهمه مملکت ومال جهان جمع کنيم  

   ليک جزپيرهن گور زدنيا نبريم

خانه اصلي ما گوشه گورستان است   

   خرم آنروز که اين رخت برآن خانه بريم

پادشاها توکريمي ورحيمي و غفور   

    دست ماگير که درمانده بي بال و پريم

خاقاني


برچسب‌ها: وابستگی, دلبستگی
[ چهارشنبه 16 مهر1393 ] [ 17:49 ] [ محمدجواد ریحانه ]

« ماذا وَجـَدَ مـَن فـَقـَدَک وَ مـَاالـَّذی فـَقـَدَ مـَن وَجـَدَک »
خدای من! چه دارد آن كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟
Dearest God! What does he have? Theone who doesn’thaveyou…Andwhatdoesnthehave?Theonewhohasyou
دعا امروزه به عنوان نقش درمانگر در کنار تکنیک های روان درمانی و درمان های دارویی پذیرفته شد ه است بنابراین فرصت را از دست ندهیم ولی دعای بدون عمل مانند تیر اندازی با کمان بدون زه است. از ما حرکت از خدا برکت.
خدا در قلب توست و تو در آسمان به دنبالش می گردی.
God is in your heart yet you search for him in the 
sky.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماهی ها ازتلاطم دریا به خدا شکایت بردند .

وچون دریا آرام شد خودرا اسیر صیادان یافتند .

تلاطم زندگی حکمت خداست .

ازخدا دل آرام بخواه نه زندگی آرام .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دست حــاجـت چه بری  پیش خداوندی بـر    

     که کریم است ورحیم است وغفوراست و ودود

ازثـــری تــا بــه ثــریــــا بــه عبــودیــت او   

      همــه درذکــــر و منــاجــات و قیــامنــد و قعــود

کــــرمش نــامتنـــاهـی نعمــش بــی پــایــان

     هیــچ خــواهـنـــده ازاین در نرود بـی مقصــود

روز عرفه , روز اشک وناله , روز حسین و حسینی شدن وروز شکستن بتهای درون است .

الـتـمـــاس دعــــــا

[ جمعه 11 مهر1393 ] [ 15:11 ] [ محمدجواد ریحانه ]

از صلیب سرخ آمدند گفتند: در اردوگاه شما را شکنجه می کنند یا نه؟

همه به آقا سید نگاه کردند، آقا سید هم جوابی نداد.

مامور صلیب سرخ گفت: آقا شما را شکنجه می کنند یانه؟ ظاهراشما ارشد اردوگاه هستید.

ولی آقا سید بازهم جواب نمی دهد!

مامور نوشت: اینجا خبری از شکنجه نیست.

فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت: توبیشتر ازهمه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟!

آقای ابوترابی درجوابش گفت: ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند، دوتا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی برند.

فرمانده متحول شد و کلاهش را زد زمین و گفت: سید من نوکر تو هستم ...

اشاره به آیه 141 سوره نساء

« وَلـَن یـَجعـَلَ اللـّه ُ لـِلکافرینَ عـَلـَی المـُومـِنین َ سـَبیلا ً »

و هرگز خدا برای کافران راه تسلطی بر مومنان قرار نخواهد داد.

[ جمعه 11 مهر1393 ] [ 14:31 ] [ محمدجواد ریحانه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)
حدیثی از پیامبر (ص): هر کس دنیا خواهد تجارت کند، هر کس آخرت خواهد پرهیزکار شود و هر کس دنیا و آخرت خواهد علم بیاموزد.
  • دوصفر هفت
  • صحاب