X
تبلیغات
کتاب

کتاب
من یار مهربانم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام خدمت دوستان عزیز

از اونجا که دیدم کتاب پرواز تا بی نهایت (شهید بابایی) خیلی سرچ میشه و احساس کردم کمیابه گفتم به مراجعه کنندگان بگم که دیدم این کتابفروشی ها تو مشهد این کتاب رو دارن:

مشهد، میدان ده دی، نبش امام خمینی 33، پلاک 5

تلفن: 8534990

سایت: http://mvaliasr.ir

امکان خرید اینترنتی هم در سایتش فراهمه.

-------------------------------------

مشهد، ایستگاه مترو بسیج (فلکه برق)، کتابفروشی چراغ حکمت


برچسب‌ها: خرید کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید اینترنتی کتاب پرواز تا بی نهایت, خرید کتاب شهید بابایی
[ پنجشنبه 21 دی1391 ] [ 23:43 ] [ زینب ]

 

يا مـُحـَوِّلَ الحـَولِ وَالاَحوال          حـَوِّل حالـَنا الي اَحسـَنِ الحال

شخصي از امام حسين(ع) پرسيد : احوالتان چطور است ؟ امام(ع) فرمودند : درحالي هستم كه خدا بالا سرم ، دوزخ جلوام ، عزرائيل دركمينم ، هيكلم درگرو عملم ، مَلـَك رو دوشم ، زير خاك جايم و نه مي توانم دفع ضرر و جلب منفعت كنم . اينست احوال من .

روزي رسول خدا (ص) ازحضرت علي(ع) سوال كردند : علي جان درچه حالي ؟ حضرت علي (ع) درجواب گفتند : درحالي كه هشت طلبكار دارم : 1_ خداوند واجبات مي خواهد . 2_ رسول خدا مستحبات مي خواهد . 3_ زن وبچه خرجي مي خواهند . 4_ شيطان گناه مي خواهد . 5_ نفس لذت مي خواهد . 6_ دنيا ميل و رغبت مي خواهد . 7_ رقيب و عتيد راستگويي مي خواهند . 8_ هادم الذات ، جان طلب مي كند .

گرچه منزل بس خطرناك است ومقصد بس بعيد          هيچ راهي نيست كان را نيست پايان غم مخور

حال ما           درفرقت جانان    و ابرام رقيب           جمله مي داند    خداي حال گردان   غم مخور

حافظا       دركنج فقر    و     خلوت شبهاي تار          تابود وردت    دعا و درس قرآن      غم مخور

[ یکشنبه 31 فروردین1393 ] [ 19:22 ] [ محمدجواد ریحانه ]

برخي ازکلمات گياهي

« نـَبات » : هرچه اززمين رويد اعم از درخت و علف .

« ثـَمـَر » : ميوه – مفرد آن « ثـَمـَرَة » وجمع آن « ثـَمـَرات » مي باشد . دراصطلاح قرآن به گل هم ثمر گفته مي شود .

« فاکـِهـَة » : هرچيز خوردني سرورآور را گويند . عده اي فاکهه را ميوه معني کرده اند . بنا به قولي همه ميوه ها وبنا به قولي تمام ميوه ها بجز انار و انگور را گويند . فاکهه هرچيزي است که باخوردن آن متنعم شوند خشک يا تر... . به شخص بذله گو ؛ ذوالفکاهه گويند .

« خـَردَل » : علفي هست که تخمهاي بسيار ريزبه رنگ سرخ دارد که چون کوبيده شود زردرنگ وبسيار تند است مانند فلفل . اين کلمه دوبار درقرآن آمده است ( انبيا – 47 و لقمان – 16 ) ودرهردوبار منظور کوچکي عمل است .

« زَهرَة » : ( طه – 131 ) غنچه اي است که باصفا نمايد وازآن جهت به هرچيز نوراني زاهر گفته مي شود .

« طـَلع » : شکوفه – غنچه – اولين مرحله پيدايش خرما بر درخت .

« نـَخل » : درخت خرما – جمع آن« نـَخيل » است . اصل نخل به معني بيختن والک کردن آرد است وبه قولي درخت خرما را ازآن جهت نخل گويند که خالص شده مانند خالص شدن مغزوهسته از قشر و پوست به وسيله الک کردن . کلمه« اَلنـَّخيل » يکبار ذکر شده است ( نحل – 67 ) . کلمه « اَلنـَّخلـَة » دوبار ( مريم – 23 و 25 ) وکلمه « اَلنـَّخل » نيزدوبار ذکرشده است .( انعام – 99 و طه – 71 )

به تنه درخت خرما « جـِذع » وبه تنه درختان ديگر ساق گفته مي شود . کلمه جـِذع دوبار ( مريم – 23 وطه – 71 ) وجمع آن « جـُذوع » يکبار ذکر شده است .( طه – 71 )

« فـَتيل » : رشته باريک که دروسط شکاف هسته خرما به عمل آيد . ( نسا – 77 و 49 و اسرا – 71 )

« نـَقير » : گودي که برپشت هسته خرماست . ( نسا – 124 و 53 )

« شـَجـَر » : هرچه از روئيدنيها که تنه دارد شجر ناميده مي شود وآنچه که تنه ندارد « نـَجم » عشب وحشيش ناميده مي شود . ( وَالنـَّجمُ واَلشـَّجـَرُ يـَسجـُدان ) ( رحمن – 6 ) درسوره اسرا آيه 60 کلمه شـَجـَرَة راگفته اند منظور شجره ملعونه بني اميه است . درسوره نسا آيه 65 شجر به معناي مشاجره و تنازع است . منازعه را مشاجره گويند چون سخن دوخصم مانند شاخ و برگ درخت به هم مختلط مي شود .

« حـَبّ‌ » : دانه – مانند جو گندم ارزن وهرهسته ديگر که ميوه دور خود ندارد .

« نـَوي » : هسته است در جوف ميوه مانند بادام پسته وخرما .

« رُمـّان » : انار – درخت انار . اين کلمه 3 مرتبه ذکر شده 2مرتبه دررابطه با انار دنيا ( انعام 99 و141 ) ويکبار به صورت نکره درباره انار بهشتي ( رحمن – 68 )  

ريشه کلمه

مشتقات

ورودها

مکي

مدني

ن ب ت

11

26

20

6

ث م ر

5

24

15

9

ف ک ه

6

19

16

3

س و ق

11

17

15

2

ج ذ ع

2

3

3

0

ش ج ر

5

27

20

7

ن ج م

2

13

11

2

ح ب ب

25

95

33

62

ن و ي

1

1

1

0

[ پنجشنبه 14 فروردین1393 ] [ 8:4 ] [ محمدجواد ریحانه ]

حضرت علی علیه السلام می فرمایند :

« ایمان عبارتست از اعتقاد به قلب , اقرار به زبان , عمل به اعضا »

دررابطه با قسمت اول حدیث مسئله و مشکلی نداريم , اما دوقسمت بعدی حدیث است که هرکدام ازما به نوعی کوتاهی می کنیم . مثلا فکری درسر یا نیتی دردل داریم ولی جرات به زبان آوردن آن را نداریم ویا حرفی لق لقه زبانمان شده است ولی تاکنون نتوانستیم درعمل پیاده کنیم . دلایل آن هم زیاد است : خجالت , بی تفاوت بودن نسبت به اجتماع , ترس ازدست دادن شغل یا روابط و دوستیها و... .

ازطرفی ما در دوره ای زندگی می کنیم که مسائل پوچ وبی ارزش و ضدارزشها مثل باکتری درحال رشد هستند وروز به روزوسيعترو رنگین تر می شوند . اما درمقابل ما چه داریم ؟ یک سری ارزشهای دینی و معنوی داریم که كاملا ثابت و مشخص  هستند . نه کم و زیاد می شوند ونه می توان آنها را رنگین کرد وکسی را فریب داد . درنتیجه ما باید این سرمایه اندک ودرعین حال باارزش خودرا اولا حفظ کنیم . ثانیا به فرزندان خود هرچه بیشتر , سریعتر و وسیعتر آموزش دهیم . وثالثا برای خودمان نیز به طور دائم بازآموزی و تذکر داشته باشیم .

اینجاست که اهمیت مسئله « واجب فراموش شده » که مقام معظم رهبری توصیه دارند , یعنی« امر به معروف و نهی ازمنکر» روشن می شود . که هرکسی به هر نحوی که ازدستش برمی آید ( به طور زبانی , به طور کتبی مثلا یادآوری کردن روی درودیوار و وبلاگ و سایت ویا به طور عملی ) باید ارائه خدمت نماید و کوچکترین کاری را که ازدستش برمی آید , بی تاثیر نپندارد .

درپایان به عبارتی ازقرآن اشاره می کنم که می فرماید : « وَمـَن یـَشکـُرفـَانـَّما یـَشکـُرُ لـِنـَفسـِهِ وَمـَن کـَفـَرَ فـَاِنَّ اللّهَ غـَنـیٌّ حـَمیدٌ » ( لقمان – 12 ) . سوال شد چرا « یـَشکـُرُ » به صورت مضارع و « کـَفـَرَ » به صورت ماضی آمده است ؟ پاسخ داده شد : صفت نیک وقتی اثر دارد که استمرار و مداومت داشته باشد اما صفت وکار زشت با یکبار انجام اثر خود را می گذارد .

گرت نهی منکر    برآید زدست

چوبی دست و پایان نباید نشست

( سعدی )

[ شنبه 24 اسفند1392 ] [ 13:14 ] [ محمدجواد ریحانه ]

 

رزق دونوع است : آنچه دنبال تو است وآنچه تو دنبال آن هستي . به فرضي كه تو به سراغ آن نروي ؛ او به سراغ تو خواهد آمد . پس غم روزي يكساله ات را سربار غم امروزت مساز . براي هرروز غم همان روز كافي است . امام علي (ع)

  رزق مانند باران و به عدد آن ازآسمان به زمين وبراي هرانساني به مقداري كه برايش مقدر شده است نازل مي شود . وليكن براي خدا فضل هايي هم هست . بنابراين ازخداي تعالي فضل اورا نيز بخواهيد .  

خدا همين نزديكيهاست ( درقلب مردم است ) ومردم درآسمانها دنبال او مي گردند و رزق و روزي درآسمانهاست ومردم روي زمين دنبال آن مي گردند .

خدا عبادت فردا (بيشتر) را ازتو نخواسته است . پس توهم روزي فردا را ازخدا طلب مكن .

دراین دنیا به غیرازنیکی و احسان نمی ماند       

 فرانک و مارک و دینار و ین و تومان نمی ماند

درآن قلبی که زنگارگناه   و   معصیت گیرد              

دگر جایی    برای      جلوه ایمان      نمی ماند

گرفتم ساختی کاخی , به روی کوخ محرومان          

نمی دانی مگر دایم     در و ایوان      نمی ماند

هرآنکه جیب خود ازمال مردم پرکند , بی شک         

زبعد مردنش   , نامی ازآن حیوان نمی ماند

مشو مغرور اگرباحیله ها   ,  دنیا به کامت شد         

 همیشه کار این دنیا , شل و آسان   نمی ماند

مکن ای محتکر     , انبار     مایحتاج مردم را              

 بدان مه درپس ابر سیه , پنهان    نمی ماند

مکن گریان توچشمی     تا لبان خود کنی خندان      

 همیشه چهره منحوس تو  , خندان    نمی ماند

اگر انصاف و همیاری شود جاری       میان ما        

 دگر محروم ومستضعف به هردوران نمی ماند

[ دوشنبه 19 اسفند1392 ] [ 19:30 ] [ محمدجواد ریحانه ]

حب درحقيقت تنها وسيله اي است براي اينكه ميان هر طالبي با مطلوبش رابطه برقرار كند وهرمريدي را به مرادش برساند وحب اگر مريد را به مراد وطالب را به مطلوب ومحب را به محبوب مي رساند ،براي اينست كه نقص محب را به وسيله محبوب برطرف سازد تاآنچه را ندارد دارا شود وكمبودش تمام وكامل گردد .

پس براي محب هيچ بشارتي بزرگتر ازاين نيست كه به او بفهمانند ، محبوبش دوستش دارد . اينجاست كه دو محب باهم تلاقي مي كنند .

 انسان اگر غذا را دوست دارد وبه سوي آن كشيده مي شود ودرصدد تهيه كردنش برمي آيد ، براي اينست كه به وسيله آن نقصي راكه ( همان گرسنگي باشد ) درخود احساس مي كند  برطرف نمايد . وهمچنين دلش براي ديدن دوستش پرمي زند واين علاقه باعث مي شود كه بپاخيزد ودرصدد ديدار بااو برآيد وبوسيله انس بااو ، تنگي حوصله خودرا جبران كند . وبه همين ترتيب اگر عبد ، مولاي خودرا دوست دارد ويا خادم به مخدوم خود علاقه مي ورزد ، براي اينست كه خودرا اسير وگرفتار حق او مي داند . عبد خودرا اسير حقوق مولا وخادم ، خودرا رهين احساس مخدوم مي داند ومي خواهد سنگيني اين حق را از دوش خود بيفكند .

پس بنده مخلص كه اخلاص خودرا بامحبت به خدا اظهار مي دارد ، هيچ هدفي جزاين ندارد كه خدا هم اورا دوست بدارد همانطور كه اوخدارا دوست مي دارد وخدا براي او باشد همانطور كه اوبراي خداست .

دوست داشتن هرچيز مستلزم دوست داشتن همه متعلقات آنست وباعث مي شود كه انسان دربرابر هرچيزي كه درجانب محبوب است ، تسليم باشد . لازمه دوست داشتن خدا ، قبول دين او و اطاعت و تسليم دربرابر اواست . كسي كه خدارا دوست دارد بايد به قدر طاقت وكشش ادراك وشعورش ازدين او پيروي كند ودين نزد خدا اسلام است . پس دررابطه با عبارت :

« قـُل اِن كـُنـتـُم تـُحـِبـّونَ اللـّهَ فـَاتـَّبـِعوني يـُحبـِبـكـُمُ اللـّه » ( آل عمران – 31 )

مي توان گفت :

اگر مي خواهيد درعبادت خود خالص شويد وعبادت شما براساس حب حقيقي باشد ، اين شريعت را كه زير بنايش حب است وتبلور دهنده اخلاص واسلام مي باشد وصراط مستقيم خداست و سالك خودرا بانزديك ترين راه به خدا مي رساند پيروي كنيد . كه اگر مرا درسبيل وطريقه ام كه چنين وضعي دارد پيروي كنيد ، خداي تعالي شمارا دوست مي دارد وهمين بزگترين بشارت براي محب است .

تفسيرالميزان

[ شنبه 10 اسفند1392 ] [ 18:35 ] [ محمدجواد ریحانه ]

کلمه عزت به معنای نایابی است . وقتی می گویند فلان چیز عزیزالوجود است , یعنی به آسانی نمی توان بدان دست یافت . وعزیز قوم به معنای کسی است که شکست دادنش وغلبه کردن براو آسان نباشد . به خلاف سایر افراد قوم که چنین نیستند زیرا عزیز قوم دربین قوم خودش مقامی دارد . درنتیجه هرنیرویی که تک تک افراد دارند اودارای همه آنها است . این معنای اصلی کلمه است . لیکن بعدها درمورد هرچیز دشواری نیز استعمالش کردند . مثلا گفتند : ( عـَزیزٌ عـَلـَیَّ کذا ) یعنی فلان حادثه برمن گران است .

« عـَزیزٌ عـَلـَیَّ اَن اَرَی الخـَلقَ وَلا تـُری »

اما درمقابل این کلمه ( عزت ) , « ذلت » قرار دارد وبه معنای چیزی است که دستیابی به آن آسان باشد .حال چه دستیابی محقق باشد وچه فرضی .

« ذُلّ » و « ذِلـَّة » به معنای خواری است . « ذِلّ » به معنای رام شدن است . ذلیل شخصی است که آشکارا خوار باشد . ناقه ذلول , شتر رام را گویند . « ذلول » مرکوبی را گویند که چموش نیست وآرام است .

« هـَیهات مـِنَّا الذِّلـَّة »

ذلت هم درمقابل عزت احکامی مقابل آن دارد . هرچیزی که غیر خدا تصور شود به خودی خود ذلیل است مگر آنکه خدا عزتش داده باشد .

عزت همه دست خداست وهرکس طالب عزت باشد باید ازخدا بخواهد . عزتهای ظاهری واعتباری دنیا نیز دردست خداست که می دهد ومی ستاند واگر کسی به دیگری عزت بدهد آن هم به اذن ومشیت خداست .

« اَلعـِزُّ مـَعَ الیـَأسِ » عزت با نومیدی از خلق است .

« اَلجوعُ خـَیرٌ مـِن ذِلِّ الخـُضوعِ » گرسنگی بهتراز خواری خضوع وفروتنی ( دربرابر مردمان ) است .

غررالحکم

من در این غصه جان همی کاهم

منصب این جهان      نمی خواهم

عزت آن جهان             همی باید

گر ذلیلم دراین جهان          شاید

سنایی غزنوی 

[ دوشنبه 21 بهمن1392 ] [ 14:0 ] [ محمدجواد ریحانه ]

ازریشه ( ت ر ب ) 6 مشتق درقرآن آمده است که 22 مرتبه ذکرشده است ( 18 مورد مکی و4 مورد مدنی ) « تـُراب » : خاک – « اَتراب » : صفت حوریان بهشتی  است و 3 مرتبه ذکر شده است . – « مـَترَبـَة » : احتیاج شدید ( گویا فقیر ازشدت فقر به تراب چسبیده است ) – « تـَرائـِب » : دنده های سینه , اطراف سینه .

ازریشه ( ح م أ ) 2 مشتق درقرآن وجود دارد که 4 مرتبه ذکر شده است ( 3مورد مکی و 1 مورد مدنی ) « حـَمـَأ » : گل سیاه , لجن سیاه بدبو , گل ولای , لجن – « حـَمـِئـَة » : گل آلود ( عـَین ٍ حـَمـِئـَةٍ : چشمه ای که درآن گل سیاه است ) ( کهف – 86 )

از ریشه ( ط ی ن ) 2 مشتق وجود دارد که 12 مرتبه ذکر شده است ( 10 مورد مکی و 2 مورد مدنی ) « طین » : گل , خاک آمیخته با آب

« صـَلصال » : عبارتست از صدایی که از هرچیز خشکی چون میخ وامثال آن به گوش برسد . صلصال را گل خشک گفته اند . چون آنرا بپزند , به آن  « فـَخـّار » گویند . این کلمه 4 مرتبه درقرآن آمده است  ( 4 مورد مکی ) وهمه درخصوص خلقت انسان است . 3 مرتبه « مـِن صـَلصالٍ مـِن حـَمـَأٍ مـَسنون » ( حجر 26 – 28 – 33 ) و1 مرتبه « مـِن صـَلصالٍ کـَالفـَخـّار » ( رحمن – 14 )

درقرآن مجید خلقت انسان 6 مرتبه ازتراب مذکور شده وهمه به لفظ نکره یعنی ازخاک مخصوص . 8مرتبه ازطین مذکور شده وهمه نکره یعنی از گل مخصوص و 3 مرتبه از حمأ ذکر شده وهمه نکره یعنی از لجن سیاه و بدبوی بخصوص .

کلمه طین 12مرتبه در قرآن ذکر شده است که 8 مرتبه نکره درباره خلقت آدم آمده است , 1 مرتبه نکره درباره عذاب قوم لوط ( ذاریات – 33 ) و3 مرتبه به صورت معرفه آمده است ( دومرتبه درباره ساختن پرنده توسط حضرت عیسی (ع) آل عمران – 49 و مائده – 110 و 1 مرتبه در داستان فرعون قصص – 38 )

درمجمع البیان آمده است : اصل آدم ازخاک بوده است چون قرآن می فرماید : « خـَلـَقـَهُ مـِن تـُراب » ( آدم را ازخاک خلق کرد ) . چیزی که است , خاک مذکور را گل کرد . همچنانکه فرموده : « خـَلـَقتـَه مـِن طین » ( آدم را ازگل آفریدی ) . آنگاه آن گل راگذاشت تا متعفن شد . همچنانکه فرموده : « مـِن حـَمـَأٍ مـَسنون » ( آدمی را ازگل کندیده خلق کردم ) . آنگاه آن گل را گذاشت تا خشک شود . « مـِن صـَلصال » ( ازگل خشکیده ) که تناقضی دراین تعبیرهای مختلف قرآنی نیست . زیرا حالات مختلف مبدأ خلقت آدمی را بیان می کند .

تفسیر المیزان

  ای تورا درحبس طاعت هم وضیع و هم شریف

وی تورا درتحت منت هم صغیر و هم کبیر

سایه عدل تو شامل برفراز و برنشیب

منهی حزم تو آگاه از قلیل و از کثیر

درخمیر طینت آدم به قوت مایه بود

عنصر تو ورنه تااکنون بماندستی فطیر

زآب رویت پخته شد نان وجودش لاجرم

صانع از خاکش برون آورد چون موی از خمیر

انوری

[ دوشنبه 14 بهمن1392 ] [ 19:29 ] [ محمدجواد ریحانه ]

 

 

بـنــــام خــداونــد دانـــای فــرد 

               کـه ازخــاک , آدم پـدیـــدار کـــرد

یکی را به قدرت زخــاک آفـریـد 

              یکی شـد زتـابنــده آتـش پـدیــــد

یکی سجده ناکرده مسجود شد 

               یکی سجده ها کرد و مردود شد

زهی حال فرخنده این مشت خاک

                  کـزو شـد عیــان نــور یــزدان پـاک

امام صادق(ع) فرمودند : شیطان چهارمرتبه ناله کرد : 1- روزی که ازرحمت خدا دور شد . 2- هنگامی که به زمین فرود آمد . 3- وقتی که حضرت محمد(ص) به پیغمبری مبعوث شدند . 4- موقعی که سوره فاتحه برپیامبر(ص) نازل شد .

ودرروایت دیگر آمده است که شیطان وقتی که رانده شد , قسم یادکرد که از چپ وراست واز عقب وجلو بربندگانت وارد می شوم وآنها را اغفال وگمراه می کنم . اما بیچاره از دوجهت اصلی غافل بود . یکی جهت پایین ( سجده کردن بندگان ) ودیگری جهت بالا ( دعا وراز و نیاز بندگان باخداوند )

اگر انسان (عقل) برای وقت خودش برنامه ریزی نکند , شیطان (نفس) برایش برنامه ریزی می کند .

آنکس که فریب می دهد شیطان است ؛ آنکه فریب می خورد حیوان است وشخصی که نه فریب می دهد ونه فریب می خورد , انسان است .

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا 

 ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

حافظ

[ پنجشنبه 26 دی1392 ] [ 10:11 ] [ محمدجواد ریحانه ]

صعد و صعود : بالا رفتن

رفــع : بالا بردن – برافراشتن – برتری دادن – بلند کردن – بلند آوازی – مشهور ساختن .

صعود و ارتفاع دو وصفند و هر چیزی که از پایین به بالا حرکت کند به این دو توصیف می شود زیرا چنین متحرکی همواره نسبتی با دو نقطه آغاز و انجام حرکتش دارد وقتی حرکت شروع شد نسبت به نقطه آغاز , صاعد و رافع است و دربرگشتن به آن نقطه , نازل و فرود آینده می باشد . پس زمانی تعبیر به صعود می کنیم که بخواهیم بگوییم فلان کس قصد دارد به فلان نقطه از بلندی برسد و یا نزدیک شود و زمانی تعبیر به رفع می کنیم که بخواهیم بگوییم از نقطه پایین جدا و از آن دور شد .

« اِلـَیهِ یَصعَدُ الکـَلـِمُ الطـَّیـِّبُ وَالعـَمـَلُ الصـّالـِحُ یـَرفـَعـُهُ »

( فاطر – 10 )

این آیه در باب عمل صالح و علم نافع کلامی است جامع که می فهماند کار هر کلام نیکو یعنی هر اعتقاد حق اینست که به سوی خدای عزوجل صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک بسازد .و کار عمل صالح هم اینست که لحظه به لحظه از جهل و شک و تردید خالص گشته و توجه نفس بدان کامل گردد . و قلب توجه خود را به علم و چیزهای دیگر تقسیم نکند . ( زیرا این تقسیم ها همان شرک مطلق است ) پس هر قدر خلوص آدمی از شک و خطوات شیطان کاملتر شود , صعود و ارتفاع علم , شدیدتر و سریعتر می شود .

عمل صالح انسان را از دلبستگی به دنیا دور می کند و نفس آدمی را سرگرم به زخارف دنیا ننموده و او را به پراکندگی افکار و معلوماتی متفرق و فانی مبتلا نمی سازد و هر چه رفع و ارتفاع بیشتر باشد قهرا صعود و تکامل عقاید حق نیز بیشتر و معرفت آدمی از آلودگی اوهام و شکوک خالص تر می شود .

تفسیرالمیزان

[ جمعه 6 دی1392 ] [ 14:27 ] [ محمدجواد ریحانه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)
حدیثی از پیامبر (ص): هر کس دنیا خواهد تجارت کند، هر کس آخرت خواهد پرهیزکار شود و هر کس دنیا و آخرت خواهد علم بیاموزد.
  • دوصفر هفت
  • صحاب