وقت را بيهوده تلف نكنيد                        راوي: خانم اقدس بابايي                                         

 

هر ساله بنا به رسم ديرينه اي كه در خانواده ما بوده است، به مناسبتهاي گوناگون، در منزل، جلسه تلاوت قرآن و ذكر احكام برگزار ميشود. در اين جلسات كه ويژه خواهران است، پس از صرف آش نذري، جلسه به پايان مي رسد. در يكي از همين روزها، عباس به منزل ما آمد. گفتم:

عباس! به موقع آمدي. بيا يك كاسه از اين آش نذري بخور.

در حاليكه قصد داشتم تا او را به اتاقي خلوت راهنمايي كنم، او عذر خواست و گفت كه بايد برود. كاسه اي آش برايش آماده كردم. چند قاشق از آن خورد. وقتي هياهوي خانم ها را در خانه شنيد، قرآن كوچكي را كه هميشه با خود همراه داشت از جيبش بيرون آورد و آيه اي از آن را به من نشان داد و گفت:

اين آيه را برايشان بخوان و معني كن تا آن را بفهمند و وقتي از اينجا خارج مي شوند چيزي از قرآن ياد گرفته باشند و اينگونه با حرف زدنهاي بيخود وقت خود را بيهوده تلف نكرده باشند.

 

برگرفته از كتاب پرواز تا بينهايت( حكايت هاي كوتاه از رادمردي بزرگ )