طينت آدمي
روايتي راجع به طينت آدمي
« اِنَّ الّلهَ فالـِقُ الحـَبِّ وَالنـَّوي يـُخرِجُ الحـَيَّ مـِنَ المـَيـِّتِ وَ مـُخرِجُ المـَيـِّتِ مـِنَ الحـَيّ ذلـِكـُمُ الّلهُ فـَاَنـّي تـُؤفـَكون »
( انعام – 95 )
دركافي به سند خود ازابراهيم ازامام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود : وقتي خداي عزوجل خواست آدم را بيافريند، جبرييل را در اولين ساعت از روز جمعه فرستاد وجبرييل به قبضه دست راستش كه همه مسافت بين آسمان دنيا وآسمان هفتم را قبضه مي كرد ، ازهر آسماني كمي خاك برداشت وبه قبضه دست چپش كه تا زمين هفتم مي رسيد ازهر زمين قبضه اي برداشت . آنگاه به امر پروردگار قبضه اولي را دردست راست وقبضه دومي را دردست چپ خود نگاه داشت . آنگاه آنگل را دو قسمت كرده قدري اززمين وقدري ازآسمانها درهر قسمت ريخت ( آنها را به هم آميخت ) درآن هنگام به آن گلي كه دردست راست او بود فرمود : رسولان ، انبيا ، اوصيا ، صديقين ، مومنين وشهدا وهرآنكس كه من كرامتش را بخواهم ، ازتو خواهد بودوآنچه را كه فرمود ، واجب وحتمي شد . وسپس به آن گلي كه دردست چپ او بودفرمود : جبارها ، مشركين ، منافقين ، وشيطانها وهركه من خواري و بدبختيش را بخواهم از تو خواهد بود و آنچه را كه فرمود براي ايشان واجب و حتمي گرديد.
آنگاه اين دوطينت بهم آميخته شدند و مقصود از ايه شريفه ي « اِنَّ اللهَ فـالـِقُ الـحـَبِّ وَ الـنـَّوي » هم همين جريان است چون مراد از حق طينت مومن است كه خداوند محبت خود را در آن جاي داد و مراد از نوي طينت كافر است كه از هر خيري دور است و اگر طينت مذكور را نوي خواند ، براي همين است كه اين طينت از حق دور است چون كلمه نوي از ماده ي ناي است كه به معناي دوري است .
و همچنين آيه شريفه « يـُخرِجُ الحـَيَّ مـِنَ المـَيـِّتَ وَ مـُخرِجُ المـَيـِّتَ مـِنَ الحـَيّ » نيز راجع به اين مطلب است و مقصود از حي مومني است كه از طينت كافر به وجود ميايد و مقصود از ميت كافري است كه از طينت مومن موجود مي شود.
وخلاصه اينكه مراد از حي مومن و مراد از ميت كافر است.
وهمچنين آيه ي « اَوَمـَن كانَ مـَيـتاً فـَاَحيـَيـنـاه ُ» كه مقصود از مرگ ، اختلاط طينت مومن با طينت كافر ومقصود از زنده شدن ، جداشدن همان طينت است از آن طينت ديگر .
آري خداوند مومن را درهنگام ولادت از ظلمت به سوي نور بيرون مياورد و به همين نحو كافر را كه در نور بود از نور بسوي ظلمت خارج ميسازد اين است معناي آيه ي شريفه ي « لـِيـُنـذِرَ مـَن كانَ حـَيـّاً وَ يـُحـِقَّ الـقـَولُ عـَلـَي الـكافـِرين »
تفسيرالميزان
انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)