برتری های زن و مرد

« وَلاتـَتـَمـَنـَّوا ما فـَضـَّلَ اللـّهُ بـِهِ بـَعضـَکـُم عـَلی بـَعضٍ ، لـِلرِّجالِ نـَصیبٌ مـِمـَّا اکتـَسـَبوا وَلـِلنـِّساءِ نـَصیبٌ مـِمـَّا اکتـَسـَبنَ ، وَاسئـَلوُا اللـّهَ مـِن فـَضلـِهِ ، اِنَّ اللـّهَ کانَ بـِکـُلِّ شـَییءٍ عـَلیماً »

( نساء – 32 )

کلمه « تمنّی » که فعل نهی « لاتـَتـَمـَنَّوا » ازآن گرفته شده است ، به معنای این است که انسان بگوید ای کاش فلان جریان ، فلان جور پیش می آمد ( ویا فلان چیز را می داشتم ) واگر چنین گفتاری را تمنا بنامند ، ظاهرا ازباب نامگذاری وتوصیف لفظ به صفت معنا است . چون تمنا وآرزو کار زبان نیست بلکه کار دل است . دل وقتی  چیزی که آن را دوست می دارد ولی دست یافتن به آن را دشوار وغیرممکن می بیند ، حالت آرزو درآن پیدا می شود . حال چه این که صاحب این دل آرزویش را به زبان نیز جاری بکند ویا نکند .

مراداز « فضل » ( برتری ) دراین آیه ، برتریهایی است که خداوند به هریک از دوطایفه مرد و زن داده است . احکامی درخصوص مردان تشریع کرده واحکامی دیگر درخصوص زنان ( آن می گوید ای کاش من مرد بودم واین می گوید ای کاش من زن بودم ) چون هریک ازاین دوطایفه احکامی بنفع خود دارد . مثلا سهم الارث مرد بیشتراز سهم الارث زن می باشد واین برای مردان مزیتی است . ودرعوض زنان مزیتی دیگر دارند وآن اینست که خرجشان بعهده خودشان نیست بلکه بعهده مردان است ، علاوه براین درازدواج مردان باید پول ومهریه بدهند وزنان مهریه می گیرند .

این برتریها را خدایتان دربینتان قرار داده است ( واو هرکاری را به مصلحت شما می کند )

« بـَعضـَکـُم عـَلی بـَعضٍ » : فرد برتر بعضی ازخود شماست وازشما جدا نیست ( وحسادت ورزیدن تو نسبت به او ، به این می ماند که دست نسبت به بینایی چشم حسد بورزد ودرصدد برآید تخم چشم را ازکاسه درآورد بااینکه بینایی چشم ، بینایی دست نیز هست ).

خداوند ریشه علاقه مندی به مزیتها وبدنبالش سعی وکوشش برای بدست آوردن آن را دردلها نهاده تاخانه دنیا به این وسیله آباد شود . به همین جهت دربرخورد بااین مزایا نخست آرزوی داشتن آنها دردل پیدا می شود ووقتی این آرزو تکرار شد ، مبدل به حسادتی نهفته چون آتشی درزیر خاکستر می گردد وباز دراثر تعقیب کردن همه روزه ، اندک اندک این آتش اززیر خاکستر بیرون آمده ، ازقلب به مقام عمل خارجی سرایت می کند وبادرنظر گرفتن اینکه این حسد خاص یک نفر و دونفر نیست ( زیرا همه مردم دل دارند ) ، اگر حسد همه ی دلها به هم منضم شود ، بلوایی راه می افتد که زمین را پراز فساد نموده ، حرث و نسل را تباه می سازد .

پس معنای آیه تااینجا به این صورت می شود : ( آرزو مکنید که شما نیز آن برتریها ومزایای مالی وغیرمالی که دیگران دارند وخدای تعالی یکی ازدوطایفه شما مردان وزنان را به آن اختصاص داده بشما نیز بدهد وخلاصه مردان آرزو نکنند ای کاش مزایای زنان را می داشتند وزنان نیز آرزو نکنند ای کاش مزایای مردان را می داشتند . برای اینکه این فضیلت بدون جهت به صاحبان آن داده نشده است . صاحب فضیلت یاآن را با نفسیت اجتماعی خود بدست آورده ویا باعمل اختیاریش یعنی تجارت وامثال آن . ومعلوم است که هرکس هرچیز راکسب کند ازآن بهره ای خواهد داشت وهرکس هربهره ای دارد به خاطر اکتسابی است که کرده ) .

تفسیر المیزان

چندکلمه قرآنی - بازگشت

 

دررابطه با « توبه » قبلا مطالبی را یادآوری کردیم ( سوره بقره – آیه 37 ).

ریشه « ت و ب » به معنای بازگشت ودرمورد بازگشت ازگناه بکار می رود . توبه به معنای بازگشت ازچیزی وروی آوردن به چیزی می باشد . دراصطلاح شرع بازگشت بنده ازعصیان وروی آوردنش به طاعت می باشد . اگر به « الی » متعدی شود ، به معنای بازگشت ازگناه وروی آوردن به طاعت است که این درمورد بنده صادق است واگر به « علی » متعدی شود به معنای بازگشت ازکیفر وروی آوردن به عفو وگذشت می باشد .

« فـَتـَلـَقـّی آدَمَ مـِن رَبـِّهِ کـَلـِماتٍ فـَتـابَ عـَلـَیه » ( بقره – 37 )

« وَتـوبـوا اِلـَی اللّهِ جـَمیعـاً اَیُّهـَاالمـُومـِنونَ لـَعـَلـَّکـُم تـُفلـِحـون » ( نور – 31 )

وگفتیم توبه انسان بین دو توبه خداوند قرار دارد :

 مرحله اول ، برگشتن خدای تعالی به رحمتش به بندگان ودادن توفیق توبه به آنها .

مرحله دوم ، توبه بنده ، ندامت ازگناه و منصرف شدن ازاعراض وروگردانی ازعبادت .

مرحله سوم ، خدای تعالی بایک رجوع دیگرش به رحمت و لطف و عفو و مغفرتش دل اورا ازلوث آن گناه پاک می کند .

گناهکاری دونوع است یکی ازروی جهالت ودیگری ازروی عناد . وتوبه هم دوگونه است یکی بدون درنگ و دیگری پس از دیدن نشانه های مرگ . وآن توبه ای قبول است که بدون درنگ باشد وآن گناهی توبه می پذیرد که ناشی از جهل باشد .

توبه عبد حسنه است و حسنه نیازمند به نیرو است ونیروی انجام حسنه ازخداست . اوست که توفیق می دهد یعنی اسباب فراهم می سازد تابنده موفق ومتمکن از توبه بشود وبتواند ازفرورفتگی درلجنزار گناه و دوری ازخدا بیرون آید .

تفسیر المیزان

 

واما ریشه های قرآنی دیگر که به معنای بازگشت آمده است :

ریشه مشتقات ورودها مکی مدنی
ا و ل 14 170 117 53
ا و ب 7 17 14 3
ت و ب 23 87 19 68
ک ر ر 2 6 5 1
ر ج ع 28 104 74 30
ر د د 36 59 33 26
ر ح ل 4 4 4 0
ع و د 23 39 27 12

 

اَول : بازگشتن – اهل لغت « اول » را رجوع معنی کرده اند . « تاویل » : برگشت دادن و برگشتن . « ال الیه » : بسوی او بازگشت . « مآل » : بازگشتگاه – بازگشتن – عاقبت امر – پایان کار .

اَوب : فرق « اوب » و « رجوع » آنست که اَوب به معنای رجوع با اراده و اختیار است و رجوع اعمّ می باشد . « یاجـِبالُ اَوِّبی » « اَبـَتِ الشـَّمس » : دررابطه با کوه وخورشید می دانیم که صاحب اراده نیستند اما کلمه « اوب » برای آنها بکار رفته است وآن بخاطر اینست که آنها نسبت به تسبیح و فرمان خدا ذی شعور و صاحب اراده هستند هرچند نسبت به ما جامد باشند . « اَوّاب » : صیغه مبالغه یعنی بسیار رجوع کننده است . پنج بار درقرآن آمده است وآن صفت کسانی است که پیوسته به اطلاعات و استغفار و دعا و ترک معاصی به سوی خدا رجوع می کنند . جمع آن اوّابین است . « اِیاب » : بازگشتن – بازگشت . ( غاشیه – 25 )

کـَرَّة : رجوع و برگشتن ( بقره – 167 ) – مرّة و دفعه ( ملک – 4 ). « کـَرَّةً خاسـِرَة » : بازگشتی زیانبار ( نازعات – 12 )

رَجع : بازگشتن و بازگردانیدن ( لازم و متعدی ) ( طه – 86 ) ( توبه – 83 ) ( ق – 3 ) ( طارق – 8 ) . رجعت : بازگشت ، بازگشتن بسوی دنیا پس از انتقال به جهان دیگر .

ردّ : بازگردانیدن – قبول نکردن – برگرداندن خواه برگرداندن ذات شییء باشد مثل ( احزاب – 25 ) ( قصص – 13 ) وخواه برگرداندن حالت باشد مثل ( تین – 5 ) ( آل عمران – 100 ) . ارتداد : برگشتن ، برگشتن از دین ( یوسف – 96 ) ( مائده – 21 ) ( بقره – 217 ) مردود : بازگشت شده ( هود – 76 ) ( ابراهیم – 9 ) تردّد : رفت وآمد پی درپی ، مراد ازآن گاهی تحیر درکار است ( توبه – 45 ) مردّ : « وَاَنَّ مـَرَدَّنا اّلَی اللّه » ( واینکه بازگشت ما بسوی خداست ) ( غافر – 43 ) « فـَلا مـَرَدَّ لـَهُ » ( پس برای آن برگردانیدن نباشد ) ( رعد – 11 ) .  رد احسان : نپذیرفتن احسان . ردّالشّمس : بازگشتن خورشید .

رحل : ترک کردن شهری را ، کوچ کردن . « رِحلـَة » : کوچ کردن ، ازجایی به جایی شدن . « اِرتـِحال » : ازجایی به جایی شدن ، کوچ کردن . حدیث : دانش ، صاحب خودرا به عمل می خواند اگر پاسخ مثبت داد که هیچ وگرنه ازاو کوچ می کند . ( بحار – 2/33 ) . میهمان باروزی خود برمیزبان وارد می شود وبا همه گناهان اهل خانه ازآنجا کوچ می کند . ( بحار – 75/46 )

عـَود : برگردیدن و بازگشتن ویا بازگشتن به سوی کسی یا چیزی پس از روی برگردان شدن از آن . « مـَعاد » : بازگشت ارواح به ابدان – بازگشت همه مکلفین یا همه جانداران به محضر پروردگار جهت حساب وسپس جزاء در روزی خاص .