« وَاسـئـَلـُوا اللـّهَ مـِن فـَضـلـِهِ »
غالباً انعام واحسانی که شخص منعم به دیگری می کند ازچیزهایی است که درزندگی او زیادی است وبه همین جهت ازانعام تعبیر می شود به « فضل » ( زیادی ) . وازآنجایی که درجملات قبل خدای تعالی مردم را ازاین که چشم به فضل وزیادی های دیگران دارند بدوزند ، نهی فرمود وارآنجایی که زیاده طلبی وداشتن مزایای زندگی وبلکه یگانه بودن درداشتن آن ویابگو ازهمه بیشتر داشتن وتقدم برسایرین یکی از فطریات بشر است ، وهیچ لحظه ای ازآن منصرف نیست ، بدین جهت درجمله مورد بحث ، مردم را متوجه فضل خود کرد ودستور داد روی ازآنچه دردست مردم است بدانچه دردرگاه اوست بگردانند . وازفضل او درخواست کنند . چون همه فضل ها بدست اواست . آنافرادی هم که فضل یا فضل هایی دارند ، خدا به آنان داده پس همو می تواند به شما نیز بدهد وشما نیز ازدیگران وحتی ازآنهایی که آرزوی برتری هایشان راداشتید ، برتر شوید .
خدای تعالی نام این فضل را نبرده ومبهم گذاشته ، نفرموده ازخدای تعالی کدام فضل اورا سوال کنید ، بلکه باآوردن لفظ « مِن » ( از ) فرموده : ازفضل او درخواست کنید وسربسته گفتن این سخن دو فایده داده :
اول اینکه ادب دعا ودرخواست بنده از خدای تعالی را به بندگان آموخته ، چون انسانی که جاهل به خیروشر واقعی خویش است ، اگربخواهد ازپروردگارش که عالم به حقیقت حال اوست وحقیقت حال آنچه برای خلقش نافع است را می داند ، وبرهمه چیز تواناست چیزی درخواست کند ، جادارد تنها خیر خودرا ازاو بخواهد وانگشت روی مصداق خیر مگذارد وسخن به درازا نکشاند وراه رسیدن به آن را معین نکند . زیرا بسیار دیده ایم که شخصی نسبت به یک حاجت ازحوائج خاسه ای ازقبیل مال یا فرزند یا جاه و منزلت یا بهبودی وعافیت بی طاقت شده ودربدست آوردن محبوبش دست به دعا برداشته وهروقت دعا می کند جزبرآمدن آن حاجتش چیزی نخواسته ولی همین که دعایش مستجاب وحاجتش داده شده آن وقت معلومش گشته که هلاکت وخسرانش درهمان بوده است .
فایده دوم اینکه اشاره کند به اینکه خواسته آدمی چیزی نباشد که باحکمت الهیه منافات داشته باشد ، حکمتی که درتکوین بکاربرده یادر تشریع ، پس باید ازآن فضل که بدیگران اختصاص داده درخواست نکنند . چون اگر فرضاً مردان فضلی را که خدا به زنان داده بخواهند یا زنان فضل مخصوص مردان را بخواهند وخدای تعالی هم به ایشان بدهد ، حکمتش باطل واحکام وقوانینی که به مقتضای حکمت تشریع فرموده فاسد می شود ( دقت فرمایید )
پس سزاوار این است که انسان وقتی ازخدای تعالی حاجتی را می خواهد ( که سینه اش ازنداشتن آن به تنگ آمده است ) ازخزینه غیب خدا بخواهد نه اینکه ازدارندگان آن بگیرد وبه او بدهد ووقتی هم ازخزینه غیب او می خواهد رعایت ادب رانموده خدای تعالی را علم نیاموزد زیرا خداوند عالم به حال اوست ومی داند که راه رسیدن به حاجتش چیست پس باید این طور درخواست کند : پروردگارا حاجت مرا به آن مقدار وآن طریقی که خودت می دانی خیر من درآن است برآورده فرما .
واما اینکه درآخرآیه فرمود : « اِنَّ اللـّهَ کانَ بـِکـُلِّ شـَیئٍ عـَلیماً » برای این بود که نهی دراول آیه را تعلیل نموده ، بفهماند اگر گفتیم شما آنچه راکه خدای تعالی به دیگران داده تمنا نکنید ، علتش اینست که خدای تعالی به همه چیز داناست وراه مصلحت هرکسی را می داند ودرحکم خود خطا نمی کند .
تفسیر المیزان – سوره نساء آیه 32