عباس بابايي
از اوليكه اين وبلاگ رو ساختم مي خواستم از اين شهيد بنويسم كه نشده تا الآن.
كتاب پرواز تا بي نهايت حكايت هايي كوتاه از رادمردي بزرگ به نام شهيد عباس بابايي است. اين حكايت ها به سه قسمت تقسيم شده: كودكي تا انقلاب، انقلاب تا رشادت و رشادت تا شهادت. راوي هر كدام از داستان ها افراد مختلفي هستند. (خانواده و دوستان). كتاب شامل 270 صفحه است و در پايان وصيت نامه و عكس هايي از شهيد به چشم مي خورد. خدا رحمتش كند.
در پست قبلي ميتونيد بيشتر با اين شهيد اشنا بشيد.
در امتحانات رفوزه مي شوي راوي: مرحوم حاج اسماعيل بابايي
بعد از ظهر يكي از روزهاي پاييزي، كه تازه چند ماهي از شروع اولين سال تحصيلي ابتدايي عباس مي گذشت، او را به محل كارم در بهداري شهرستان قزوين برده بودم. در اتاق كارم به عباس گفتم: پسرم پشت اين ميز بنشين و مشق هايت را بنويس. سپس جهت تحويل دارو به انبار رفتم و پس از دريافت و بسته بندي، انها را براي جدا كردن و نوشتن شماره به اتاق كارم اوردم. روي ميز به دنبال مداد مي گشتم. ديدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسيدم: عباس! مداد خودت كجاست؟ گفت: در خانه جا گذاشتم. به او گفتم: پسرم! اين مداد از اموال اداري است و با ان بايد فقط كارهاي مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هايت را با ان بنويسي، ممكن است در اخر سال رفوزه شوي. او چيزي نگفت. چند دقيقه بعد ديدم بي درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند.
انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)