نـــفــــــــاق
نفاق یعنی دوچهرگی . اینکه انسان جوری باشد وطوردیگری ارائه دهد .
این خصلت گرچه یک خصلت نبایستنی ومذموم است , درعین حال ناشی از کمال انسان است . یعنی ازآنجا که انسان درمیان حیوانات موجود تکامل یافته تر است , لذا قدرت برتصنع وظاهرسازی دارد . درمیان حیوانات تاحدودی گربه , روباه وگرگ می توانند چنین کاری بکنند وبه مقاصد خویش برسند . ولی هیچ حیوانی مانند انسان قدرت تصنع ندارد وبرای این کار تعبیرات ادبی گوناگونی به کار می رود . دودوزه بازی , جوفروشی وگندم نمایی جملاتی است که همین معنا را می رساند ویااینکه می گویند فلان کس باگرگ دنبه می خورد وباجوپان گریه می کند .
اما قبل ازاین موضوع نکاتی را درمورد جهل بیاوریم .
ما دوگونه جهل داریم : جهل بسیط و جهل مرکب .
جهل بسیط آنست که انسان چیزی را نمی داند و خودش هم می داند که نمی داند . اینگونه جهل زود برطرف می شود . زیرا انسان در مقام دانایی آن برمی آید و یا لااقل به حرف دیگران گوش می دهد که اگر حقیقت است، بپذیرد . ولی جهل مرکب آنست که انسان نمی داند ولی نمی داند که نمی داند . این گونه جهل علاج ناپذیر است . چون غرور نمی گذارد جهل برطرف شود . چنانکه اغلب مدعیان روشنفکری این چنین هستند و بدلیل اینکه هیچ نمی فهمند این ادعا را دارند .
بوعلی سینا درکتاب اشارات جمله ای دارد و می گوید : بترس از زرنگی ابتر . یعنی زرنگی ناقص و نیمه زرنگ . یعنی انسان خوبست یا ساده باشد و یا عاقل و فهمیده کامل .
غزالی جمله ای دیگر دارد و می گوید : همه چیز وجود ناقصش از عدم محض بهتر است جز علم ودانش .
سنایی هم شعری دارد که می گوید : رنجش هر کسی ز یک چیز است – رنجش من ز نیمه دیوانه است .
افراد نیرنگباز و خدعه کار در جامعه معمولا همین انسانهای نیمه هستند یعنی آنها که نیمه زرنگی دارند و تمام زرنگی ندارند .
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش بمنزل برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدار نمائیدش که در خواب نماند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جـهـل مرکب ابـدالــدهــر بماند
قرآن منافقان را جاهل مرکب می داند و می گوید اینها نمی دانند و خیال می کنند می دانند . شعور ندارند و می پندارند که باشعورند .
درقرآن درابتدای سوره ی بقره تقریبا 4 آیه درباره ی مومنان , 2 آیه درمورد کفار و17 آیه دررابطه با منافقین آمده است. به علاوه چند آیه از آیات مربوط به منافقین را با « اَلا » ( یعنی آگاه باشید ! )شروع کرده است . دلیل آنهم که چرا قرآن این همه اهتمام نموده دررابطه با معرفی منافقین آنست که منافق خطرش از کافر برای اسلام بدتر است . کافر علنا اظهار می کند وتکلیف مردم با او روشن است . ولی منافق برروی عقیده ی قلبی خود درپوش نهاده و به زبان جوری سخن می گوید ودر دل طر دیگری است . درتاریخ هم می بینیم که پیامبر(ص) جنگید وپیروز شد ولی علی (ع) نتوانست مانند رسول خدا (ص) پیش ببرد . جهتش همین است که پیامبر(ص) با کفار جنگید وعلی(ع) با منافقین .
چند خصلت از منافقین
1-منافقان مردمانی متظاهر هستند بطوریکه منافق از مومن بیشتر اظهار ایمان می کند .
2-آنان نیرنگ باز حقه باز وفریب کارند .
3-آنان مبتلا به یک بیماری روحی و روانی هستند که می خواهند با اینگونه اعمال , آن عقده های درونی را شفا بدهند وحال اینکه برعکس برعقده های دلشان وبیماری روحشان دائما افزوده می گردد .
4-امر چنان برآنها مشتبه شده است که حتی خودشان هم خیال می کنند که کارهایشان درراه صلاح جامعه است یعنی برتباه کاریها واخلال گریهای خودشان لباس اصلاح پوشانده اند وخودشان هم باور نموده اند .
5-آنان دیگران را سفیه می پندارند درحالیکه خود , مردم سفیه واحمقی هستند .
6-دوچهره هستند یعنی دریک مجلس به گونه ای سخن می گویند ودر مجلسی دیگر درست ضد آنرا برزبان می رانند .
درسهایی از نهج البلاغه
خطبه 29 – علل شکست کوفیان : ای مردم کوفه ! بدنهای شما درکنار هم اما افکار وخواسته های شما پراکنده است . سخنان ادعایی شما سنگهای سخت را می شکند ولی رفتار سست شما دشمنان را امیدوار می سازد . درخانه هایتان که نشسته اید ادعاها وشعارهای تند سرمی دهید اما درروز نبرد می گویید ای جنگ ازما دور شو وفرار می کنند . آن کس که ازشما یاری خواهد ذلیل وخوار است وقلب رها کننده ی شما آسایش ندارد . بهانه های نابخردانه می آورید . چون بدهکاران خواهان مهلت , ازمن مهلت می طلبید وبرای مبارزه سستی می کنید .
خطبه 154 – ضرورت پیروی از امامان دوازده گانه : گروهی در دریای فتنه ها فرورفته , بدعت را پذیرفته و سنت های پسندیده را ترک کردند . مومنان کناره گیری کرده وگمراهان ودروغگویان به سخن آمده اند .
خطبه 176 – اقسام ظلم وستم : پس مبادا در دین دورویی ورزید که همبستگی و وحدت درراه حق « گرچه کراهت داشته باشید » از پراکندگی درراه باطل « گرچه مورد علاقه شما باشد » بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان ونه آیندگان چیزی را باتفرقه عطا نفرموده است .
نامه 27 – برامت اسلام نه از مومن ونه از مشرک هراسی ندارم . زیرا مومن را ایمانش بازداشته ومشرک را خداوند به جهت شرک او نابود می سازد . من بر شما از مرد منافقی می ترسم که درونی دوچهره وزبانی عالمانه دارد . گفتارش دلپسند ورفتارش زشت وناپسند است .
یک دست به مصحفیم و یک دست به جام گه نزد حلالیم , گهی نزد حرام
مائــیــــــم دراین گنبد ناپخته وخـــــام نه کافر مطلق , نه مسلمان تمام
مهستی گنجوی
برگرفته از کتاب آشنایی با قرآن – شهید مرتضی مطهری
انتخاب کتاب با انتخاب دوست فرقی ندارد، همانگونه که باید برای معاشرت دوستان خوب انتخاب کرد، برای مطالعه نیز باید کتابهای خوب را برگزید. ما همانطور که مسئول کارهای خود می باشیم مسئول مطالعه خویش هستیم. باید کتابی مطالعه کنیم که فکر ما را روشن و عقل ما را قوی کند نه کتابی که وقت ما را تلف نماید. (از کتاب کشکول طبسی)