عوامل سستی انسان در بندگی خدا

کمال انسان در این است که بر خلاف تمایلات و خواهش های نفسانی گام بردارد و همه امکانات مادی را وسیله ای برای رسیدن به کمال معنوی و اجرای دستورات خدا قرار دهد. همان گونه که پیامبران بزرگ مانند رسول گرامی اسلام (ص) و ابراهیم خلیل (ع) چنین کردند.

بر خلاف سیره این مردان مجاهد، برخی دینداران وظایف عبادی خود را با کندی و بی میلی انجام داده و اگر کار کوچکی هم انجام دهند، آن را بسیار بزرگ می بینند. آیات بعد به ریشه یابی این گونه رفتارهای نابجای افراد به ظاهر دیندار می پردازد و به دو عامل اساسی اشاره می کند.

عامل اول: پندارهای ناروا درباره علم و قدرت خدا

اگر انسان خدا را به درستی نشناسد و جایگاه خود را نسبت به خالق و پروردگارش نداند، نمی تواند وظیفه خود را در برابر او به درستی انجام دهد. آیات 7-5 با اشاره به این آسیب، به بررسی ابعاد آن می پردازد و می فرماید: انسانی که یا در راه خدا تلاش نمی کند و یا هزینه کردن و تلاش نمودن در راه خدا را اتلاف عمر و سرمایه می داند، از دو جهت درک نادرستی درباره خدا و رابطه او با انسان دارد. این جهات عبارتند از:

1. پندار عدم وجود اراده ای برتر از اراده انسان

انسان بنا بر غریزه و اندیشه رشد نیافته خود می پندارد که قدرت برتر هستی است و هیچ کس بر او تسلط ندارد. به عبارتی جایگاه خود را در نظام هستی به درستی تشخیص نمی دهد و خود را همه کاره عالم به حساب می آورد. از این رو به سادگی حاضر نمی شود از خواهش های نفسانی خود بگذرد و به دستورات خدا عمل کند، هر چند به ظاهر به خدا و پیامبرش ایمان آورده است. در نتیجه یا خدا را عبادت نمی کند و یا اگر قدم کوچکی در راه دین خدا بردارد، مثلا مال اندکی انفاق کند یا نمازی بخواند، آن را زیاد پنداشته و بر خدا منت می گذارد و یا آن را به قصد ریا و خودنمایی انجام می دهد.

خداوند درباره این آسیب دینداری با طرح یک سؤال می فرماید:

"آیا انسان می پندارد که هیچ کس بر او قدرت و تسلط ندارد؟"

(اَیَحسَبُ اَن لَن یَقدِرَ عَلَیهِ اَحَدً) (5)

چنین انسانی ...